جوانان کمونیست

نوید مینائی: حزب و اپورتونیسم

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

navid-m-web

 

پاسخ به سوالات شما

 

سوال: عده ای حزب شما را متهم به اپورتونیسم (فرصت طلبی)می‌کنند، به این خاطر که حرکات مردم را به نام خود ثبت می کند و می گویید کار ما بوده است!مثلا در مورد اتفاقی‌ که چند وقت پیش در یکی‌ از شهرستانها افتاد و مراسم اعدام بهم زده شد. گفته می‌شود حزب این کار را به فعالین ضد اعدام نسبت داده است. ولی‌ از نظر برخی افراد این موضوع حالت قومی داشته و این افراد تنها بخاطر اینکه افراد مزبور از قوم ایشان بود این مراسم رو به هم زدند.

این سوالیست که از طرف یکی از خوانندگان جوان نشریه مطرح شده است. اول باید خود سوال را تدقیق کنیم و اپورتونیسم را تعریف کنیم و بعد ببینیم حزب چکار می کند و در چه زمینه ای حزب به اپورتونیسم متهم می شود و در این میان مثالی که زده شده را بررسی کنیم و غیره.

اپورتونیست در واقع به کسی یا جریانی می گویند که برای رسیدن به هدفش به اصولی پایبند نیست و برای رسیدن به هدفش معمولا با قدرت حاکم کنار می آید و هر روز رنگ عوض می کند. عدم پایبندی به اصول و تغییر سیاست دادن برای رسیدن به اهداف هر چند مقطعی و کوتاه مدت از جمله شاخص های اپورتونیسم هستند. آیا حزب کمونیست کارگری در هیچ کجا از اهداف و سیاست ها و اصولش کوتاه امده است؟ آیا سیاستش را عوض کرده تا به هدفش برسد؟ جواب منفی ست ولی این موضوع خود مقوله ایست که می تواند جداگانه بررسی شود و بر می گردد به سیاست های حزب و بررسی آنها در مقاطع مختلف.

اما حزب چکار می کند که اینجا به اپورتونیسم تعبیر شده است؟ اولا حزب چیز یا حرکتی که عمومی باشد را به نام خود ثبت نمی کند، مثلا در نمونه ای که اینجا آورده شده، حزب هیچ وقت نمی گوید این کار حزب و یا فعالین حزبی بود! حتی در نمونه های دیگر مثل لغو موارد احکام اعدام، با اینکه حزب در این زمینه پیشتاز است همیشه خود را در صف مبارزه علیه اعدام تعریف کرده است و خود را در کنار سایر نیروها در این زمینه دیده است. اتفاقا یکی از آرزو های همیشگی ما این بوده که ای کاش در همه این زمینه ها تنها نبودیم، مثلا همه علیه اعدام بودند، همه این انقلاب جاری را می دیدند و تقویتش می کردند و غیره. یکی از سیاست های همیشگی حزب این است که سیاست ها و فعالیت هایی که حرب در پیش می گیرد در انحصار حزب نماند و هر کسی در آن هدف مشترک بود آن سیاست را مال خود بداند و خود را در انجام آن سهیم کند. این یعنی توده ای و اجتماعی شدن سیاست های حزب. یکی از شاخص های موفقیت سیاستی که حزب در پیش می گیرد اینست که به جز حزب جریانات دیگری آن را از آن خود کنند و انجام دهند. مثلا امروز مبارزه علیه اعدام تا حدود زیادی اجتماعی شده است. احزاب و جریانات زیادی که به اعدام اعتقاد داشتند امروز آن را از برنامه خود حذف کرده اند، بخش قابل توجهی از جامعه امروز اعدام را نمی پذیرد و معتقد است باید مجازات اعدام را لغو کرد. حزب کمونیست کارگری اولین جریانی بود در اپوزیسیون ایرانی که این موضع را در سطح سیاسی طرح و از آن دفاع کرد و امروز خوشبختانه می بینیم به جریانی اجتماعی و قوی تبدیل شده است، این برای حزب و سیاست هایش پیروزی بزرگی محسوب می شود. این نمونه نشان می دهد ماجرا برعکس است. یعنی حزب به جای تصاحب حرکت های اجتماعی سعی می کند سیاست هایش عمومی بشوند. البته این را هم باید در نظر گرفت اگر جریاناتی بخواهند با تصاحب سیاست یا سابقه ای آن را به ضد خودش تبدیل کنند یا تحریف کنند هم حزب برای پاسداری از آن سیاست یا سابقه تلاش می کند و اجازه نمی دهد کاربری سیاست یا سابقه ای را عوض کنند و به ضرر مردم از آن سوء استفاده کنند.

در مورد مثالی که اینجا آمده. توضیح اینکه در سیرجان حدود ۳ یا ۴ ماه پیش قرار بود جمهوری اسلامی ۲ جوان را در ملاء عام اعدام کند. مردم ریختند و چوبه های دار را آتش زدند و جوانان را نجات دادند. گرچه در نهایت حکومت آن جوانان را اعدام کرد ولی مبارزه ای جانانه بین مردم و حکومت در گرفت و فردای آن روزهم باز مردم به چوبه های دار حمله کردند. ما معتقدیم این تاثیرات بلافصل مبارزه با اعدام است. رشد و گسترش جنبش علیه اعدام و ضعف و زبونی حکومت اسلامی را می رساند. مردمی به چوبه های دار حمله کرده اند و آن ها را به آتش کشیده اند، اولا مگر قبلا در همین شهر ها و شهر های دیگر اعدام نمی شد؟ مگر قبلا مسائل قومی نبود چرا قبلا چنین اعتراضاتی را ندیده بودیم؟ ثانیا چرا باید مقابله با حکم اعدام که باید تلاش کنیم عمومی اش کنیم را به جیب مسائل قومی بریزیم؟ اتفاقا نمونه سیرجان نمونه ایست که باید همه گیر بشود، باید تلاش کنیم گسترده شود و تبدیلش کنیم به الگو و نمونه. آتش زدن چوبه دار قبل از اینکه نشانه رشد مسائل قومی قبیله ای باشد نشان دهنده تنفر عمیق مردم از اعدام است. از طرفی خوب حتما از قبیله طرف مقابل هم کسانی بوده اند که قاعدتا بایستی موافق اجرای حکم اعدام می بودند، (چون مسئله قومی همیشه دو طرف دارد) و درگیری قومی علی القاعده باید اینجوری نمود پیدا می کرد که قبیله ای که افرادش می خواستند اعدام شوند و قبیله طرف مقابل با هم درگیر می شدند. اگر مسئله قومی گری اینقدر قوی ست که به آتش زدن چوبه دار و درگیری با پلیس می انجامد، آنهم با سنگ و چوب بایستی طرف مقابل هم همین قدر انگیزه می داشتند که مقابله کنند. ولی در این میان اثری از عرق قومی قبیله ای طرف مقابل دیده نشد و اصلا وجود نداشت برعکس اتحاد و همبستگی مردم علیه اعدام و حکومت آدم کش بود که دیده شد. به همین دلیل نمونه سیرجان یکی از درخشان ترین نمونه های مبارزه با اعدام است که همه گیر باید بشود. و از این جهت اشتباه محض است اگر آن را به حساب قومی گری واریز کنیم.

نکته دیگر اینکه آیا حزب آن را به حساب خود ریخت؟ آنطور که در سوال شما طرح شده یعنی "گفته می‌شود حزب این کار را به فعالین ضد اعدام نسبت داده است " خوب این چه ربطی به اپورتونیست بودن حزب دارد؟! حزب که آن را به فعالین خود نسبت نداده است. مثلا اگر چنین اتفاقی فرض کنید برای گروهی مثل مجاهدین اتفاق می افتاد حتما آن را به نیروهای دلیر سازمان نسبت می دادند. ولی همانطور که بالاتر هم اشاره شد این مبارزه ای علیه اعدام بوده و حزب هم همین را گفته است. فرقی که حزب در این میان با سایر جریانات داشته این است که حزب تمام تلاشش این بوده که این ماجرا را در سطح هر چه وسیعتری طرح کند و آن را به الگویی برای همه جا تبدیل کند. فرض کنید در اهواز و تهران و شیراز و همه جا چنین اتفاقی بیفتد که هیچ بعید هم نیست، کمی سازماندهی و پیشقدمی تعدادی را می طلبد، آن وقت بد است؟ این را اضافه کنم که فاکتور خانوادگی در این میان در سیرجان احیانا امر سازمان دهی و همدلی را تسهیل کرده است. این هم ربطی به قومیت و قبیله گری ندارد و می تواند هر جایی به اشکال گوناگون تکرار شود و سازمان بیاید که باید بشود تا مبارزه علیه اعدام را هر چه قدرتمند تر به پیش برد.

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: