|
١ |
يک دنياى بهتر
برنامه حزب کمونيست کارگری |
بنياد هاى اجتماعى و فکرى کمونيسم کارگرى
يک دنياى بهتر
تغيير جهان و ايجاد دنيايى بهتر يک اميد و آرمان هميشگى انسانها در طول تاريخ
جامعه بشرى بوده است. عليرغم رواج ايده هاى قدرگرايانه و خرافى اعم از مذهبى و
غير مذهبى حتى در دنياى باصطلاح مدرن امروز، ايده هايى که هريک به نحوى علاج
ناپذيرى و مقدر بودن وضع موجود را تبليغ ميکنند، زندگى واقعى و عمل روزمره توده
هاى وسيع مردم همواره حاکى از يک اميد و باور عميق به امکان پذيرى و حتى اجتناب
ناپذيرى يک آينده بهتر است. اين اميد که دنياى فردا ميتواند از محروميت ها و
مشقات و کمبودها و زشتى هاى امروز رها باشد، اين اعتقاد که عمل امروز انسان ها،
چه جمعى و چه فردى، در تعيين چند و چون دنياى فردا موثر است، يک نگرش ريشه دار
و قدرتمند در جامعه است که زندگى و حرکت توده هاى وسيع مردم را جهت ميدهد.
کمونيسم کارگرى قبل از هر چيز به اينجا تعلق دارد، به اميد و اعتقاد انسان هاى
بيشمار و نسلهاى پى در پى به اينکه ساختن يک آينده بهتر، يک جهان بهتر، بدست
خود انسان، ضرورى و ميسر است.
آزادى، برابرى، رفاه
تصوير همه از يک زندگى مطلوب و يک دنياى ايده آل بيشک يکى نيست. اما با اينهمه
مقولات و مفاهيم معينى در طول تاريخ چند هزار ساله جامعه بشرى دائما بعنوان
شاخص هاى سعادت انسان و تعالى جامعه به طرق مختلف برجسته و تکرار شده اند، تا
حدى که ديگر بعنوان مفاهيمى مقدس در فرهنگ سياسى توده مردم در سراسر جهان جاى
گرفته اند. آزادى، برابرى، عدالت و رفاه در صدر اين شاخص ها قرار دارند.
دقيقا همين ايده آلها بنيادهاى معنوى کمونيسم کارگرى را تشکيل ميدهند. کمونيسم
کارگرى جنبشى براى دگرگونى جهان و برپايى جامعه اى آزاد، برابر، انسانى و مرفه
است.
مبارزه طبقاتى:
پرولتاريا و بورژوازى
کمونيسم کارگرى اما فرقه مصلحين خيالپرداز و قهرمانان مشتاق نجات بشريت نيست.
جامعه کمونيستى الگو و نسخه اى ساخته و پرداخته ذهن خردمندانى خيرانديش نيست.
کمونيسم کارگرى جنبشى است که از بطن خود جامعه سرمايه دارى معاصر برميخيزد و
افق و آرمانها و اعتراض بخش عظيمى از همين جامعه را منعکس ميکند. 14
تاريخ کليه جوامع تاکنونى تاريخ مبارزه و کشمکش طبقاتى است. جدالى بى وقفه، گاه
آشکار و گاه پنهان، ميان طبقات استثمارگر و استثمار شونده، ستمگر و تحت ستم در
ادوار و جوامع مختلف در جريان بوده است. اين جدال طبقاتى است که منشاء اصلى
تحول و تغيير در جامعه است. 15 برخلاف جوامع پيشين که عموما بر سلسله مراتب طبقاتى و قشربندى هاى پيچيده اى
بنا شده بودند، جامعه مدرن سرمايه دارى تقسيم طبقاتى را بسيار ساده کرده است.
جامعه معاصر، عليرغم تنوع وسيع مشاغل و تقسيم کار گسترده، بطور کلى بر محور دو
اردوگاه طبقاتى اصلى که رودرروى يکديگر قرار گرفته اند سازمان يافته است:
کارگران و سرمايه داران، پرولتاريا و بورژوازى. 16 تقابل اين دو اردوگاه در پايه اى ترين سطح سرمنشاء و مبناى کليه کشمکش هاى
اقتصادى، سياسى و حقوقى و فکرى و فرهنگى متنوعى است که در جامعه معاصر در جريان
است. نه فقط حيات سياسى و اقتصادى جامعه، بلکه حتى زندگى فرهنگى و فکرى و علمى
انسان امروز که بظاهر قلمروهايى مستقل و ماوراء طبقاتى بنظر ميرسند، مهر اين
صفبندى محورى در جامعه مدرن سرمايه دارى را بر خود دارند. اردوى پرولتاريا،
اردوى کارگران، با همه تنوع افکار و ايده آلها و گرايشات و احزابى که در آن
وجود دارد، نماينده تغيير و يا تعديل نظام موجود به نفع توده محروم و تحت ستم
در جامعه است. اردوى بورژوازى، باز با کليه مکاتب و احزاب سياسى و متفکرين و
شخصيت هاى رنگارنگش، خواهان حفظ ارکان وضع موجود است و در مقابل فشار
آزاديخواهى و مساوات طلبى کارگرى از نظام سرمايه دارى و قدرت و امتيازات
اقتصادى و سياسى بورژوازى دفاع ميکند. 17 کمونيسم کارگرى از اين مبارزه طبقاتى سر بر ميکند. صفى در اردوگاه پرولتارياست.
کمونيسم کارگرى جنبش انقلابى طبقه کارگر براى واژگونى نظام سرمايه دارى و ايجاد
يک جامعه نوين بدون طبقه و بدون استثمار است.
18
کمونيسم کارگرى
19
اما، نه فقط آزادى و برابرى، بلکه حتى آرمان محو طبقات و استثمار، ويژه کمونيسم
کارگرى نيست. اين آرمان ها پرچم جنبش هاى مختلف طبقات و اقشار محروم در جوامع
پيشين هم بوده اند. آنچه کمونيسم کارگرى را بعنوان يک جنبش و يک آرمان اجتماعى
از تلاش هاى آزاديخواهانه و مساوات طلبانه پيشين متمايز ميکند، اينست که چه از
نظر عملى و اجتماعى و چه از نظر آرمانى و فکرى در برابر سرمايه دارى، يعنى
متاخرترين و مدرن ترين نظام طبقاتى، قد علم ميکند.
20 کمونيسم کارگرى جنبش پرولتاريا است، طبقه اى که خود محصول عروج سرمايه دارى و
توليد مدرن صنعتى است. طبقه اى که از فروش نيروى کار خويش زندگى ميکند و جز
نيروى کار خويش وسيله اى براى تامين معاش خويش ندارد. پرولتاريا برده نيست،
رعيت نيست، استادکار و صنعتگر نيست، نه تحت تملک و انقياد کسى است و نه خود
مالک وسائل کار خويش است. هم آزاد و هم ناگزير است تا نيروى کار خويش را در
بازار به سرمايه بفروشد. پرولتاريا، محصول سرمايه دارى و صنعت مدرن و طبقه
استثمار شونده اصلى در اين نظام است. 21 اصول اعتقادى و آرمان اجتماعى کمونيسم کارگرى بر نقد ارکان اقتصادى و اجتماعى و
فکرى نظام سرمايه دارى متکى است. نقدى از زاويه طبقه کارگر مزدى در اين جامعه و
به اين اعتبار حقيقى و انقلابى. تلقى زحمتکشان و توليد کنندگان غير پرولتر از
آزادى و برابرى و سعادت بشر، چه امروز و چه در جوامع پيشين، به ناگزير انعکاسى
از مناسبات اجتماعى حاکم بر جامعه و موقعيت خود آنان در رابطه با توليد و
مالکيت است. تلقى برده از آزادى بناچار چندان از لغو برده دارى فراتر نميرفت و
تجسم رعيت يا صنعتگر خرده پاى شهرى از برابرى چيزى بيش از برابرى در حق مالکيت
نميتوانست باشد. اما، با ظهور پرولتاريا بعنوان توده عظيم توليد کنندگان فارغ
از هر نوع مالکيت وسائل توليد، طبقه اى که اسارت و استثمار اقتصادى اش، دقيقا
بر آزادى حقوقى اش بنا شده است، افق آزاديخواهى و برابرى طلبى از اساس دگرگون
شد. پرولتاريا نميتواند آزاد شود بى آنکه جامعه بطور کلى از مالکيت خصوصى بر
وسائل توليد و تقسيم طبقاتى رها شود. برابرى امرى نه صرفا حقوقى، بلکه همچنين و
در اساس اقتصادى - اجتماعى است. 22 انتقاد پرولترى به سرمايه دارى و جهان نگرى و مبارزه سياسى آزاديخواهانه و
رهائيبخش کارگرى که قريب دو قرن قبل در شکل مشخص کمونيسم کارگرى ظهور کرد، با
مارکسيسم به انسجام و شفافيت و قدرت نظرى عظيمى دست يافت. جنبش کمونيسم کارگرى
در تمام طول تاريخ خويش با مارکسيسم و نقد مارکسيستى به جامعه سرمايه دارى
پيوندى عميق و ناگسستنى داشته است. 23 کمونيسم کارگرى جنبشى اجتماعى است که با ظهور سرمايه دارى و طبقه کارگر مزدى
شکل گرفت و عام ترين و عميق ترين شکل انتقاد و اعتراض طبقه کارگر به نظام
سرمايه دارى و مصائب آن را نمايندگى ميکند. اهداف و برنامه عملى اين جنبش بر
نقد مارکسيستى بنيادهاى جامعه سرمايه دارى معاصر، بعنوان آخرين، مدرن ترين و
پيشرفته ترين شکل جامعه طبقاتى، مبتنى است.
24 کمونيسم کارگرى جنبشى جدا از کل طبقه کارگر نيست و منافعى جدا از منافع کل طبقه
کارگر دنبال نميکند. تفاوت جنبش کمونيسم کارگرى با ساير جنبشها و احزاب کارگرى
در اينست که اولا، در مبارزه طبقاتى در هر کشور، پرچم وحدت و منافع مشترک
کارگران سراسر جهان را بر ميافرازد و ثانيا، در مراحل و جبهه هاى مختلف مبارزه
طبقه کارگر، مصالح کل جنبش طبقه کارگر را نمايندگى ميکند. کمونيسم کارگرى لاجرم
جنبش پيشرو ترين بخش طبقه کارگر است که شرايط و ملزومات پيروزى و هدف نهايى
مبارزه طبقاتى را بدرستى ميشناسد و ميکوشد بخش هاى مختلف طبقه کارگر را به
ميدان بکشد.
|