23جولای2017

سازمان جوانان کمونیست

دوشنبه, 07 دی 1394 ساعت 16:00

اتهام من این بود که فهمید خواهر ستار بهشتى ام!

نوشته شده توسط

امروز طبق روال همه روزه دنبال پسرم بنیامین رفتم تا از مهد کودک به منزل برگردیم، در بین راه یک مرد حدودا چهل ساله، با ماشین پژو نوک مدادى مرا به گوشه اى راند و اتومبیلش رو جلوى ماشین من متوقف کرد. با سرعت از خودرو پیاده شد طبق عادت مألوفشان بجاى احترام گذاردن بر هموطنانى که از مالیات و دارایى آنان حقوق میگیرند، ابتدا اسلحه خود را به رخم کشید! “یاد حرف مادرم افتادم که از مامور دستگیرى ستار حکم بازداشت خواسته بود و او اسلحه اش را نشان مادر مى دهد و سپس کارت شناسى اش را از دور نشانم داد” بهر حال اصرار کردم حکم ماموریت یا جلب مرا دارید که گفت از امنیت هستم و باید با من به اداره امنیت بیایى! حقیقتا ابتدا یکه خوردم؟ علت نگه داشتن من؟ دلیل اعزامم به امنیت؟ رفتار ناپسند و دور از شأن یک مامور با یک خانم؟ مگر مى شود مامورى که خود را از امنیت معرفى مى کند باعث سلب امنیت شود؟ و الفاظ رکیکى که احتمالا لایق خود و خانواده اش بود را نثار من کرد و با ایجاد هیاهو سعى در ترساندن من نمود! بى شک سیده اى از تبار حسین را ندیده بود که زینب وار در میانه خیابان بیرق حق خواهى بدستش بگیرد که امروز به چشم خود دید! تلاشش براى اعزام من به جایى نرسید و مجبور شد نیروى کمکى طلب کند و اتهامات من را از پشت تلفن احتمالا به مافوقش بر شمرد، اولین اتهام من نصب عکس برادر مظلومم ستار بهشتى است پشت شیشه خودرو و دومین اتهام من پس از آن بود که فهمید خواهر ستار بهشتى ام! در این ایام بارها مستقیم و غیر مستقیم مورد تهدید واقع شدیم و به شدت تهدید به بازداشت من کردند غافلند از اینکه “سر دهیم به راه آزادى” من نه فعال سیاسى و نه فعال براندازم! اما به لطف حاکمیت مردمى، همه مردم سالهاست که فعال سیاسى محسوب میشوند مگر آنکه خلاف آنرا اثبات کنند؟! گویى این جویاى نان و نام خوشحال بود از پیدا کردن طعمه اى براى شکار و ایضاً شاید رساندن عاشق به معشوق خویش که همان ستار عزیزمان باشد. برق نفرت از چشمان گرگ صفتش هویدا بود، درنده خویى از وجودش فوران میکرد و شاید انتظار داشت صورت مرا با دستان کثیف و آلوده اش نیلگون کند! قصد نداشتم این مطالب را بنویسم اما سکوت در برابر ظالم اگر بدتر از ظلم نباشد کمتر از آن نیست. پیامش روشن بود به زودى نزد ما خواهى آمد این پیام آشنا بود چرا که به ستار هم گفته بودند به زودى رخت سیاه بر تن مادرت خواهیم کرد. در پایان هشدار میدهم سحر بهشتى آماده است تا در راهى که برادرش جانفشانى کرد جان خویش را هدیه نماید پس تهدید را رها کنید یا ما را به حال خویش وا بگذارید یا ماموریت خود را انجام دهید. مدتهاست خانوادهاى مانند ما شما را واگذار کرده اند به خدایى که داد مظلوم را خواهد گرفت.

از فیس بوک سحر بهشتی

 

نظرات و سئوالات خودتون رو در رابطه با موضوع برنامه از راه های زیر بفرستید.

راه های تماس:

‫#‏واتس_اپ ، ‫#‏وایبر ، ‫#‏تلگرام و ‫#‏لاین: 0046739681438

کانال تلگرامی خیابان: https://telegram.me/kheyaban

کانال تلگرامی انقلاب زنانه: http://telegram.me/enghelabezananeh

اسکایپ: javanan.tamas

ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سایت: http://www.cyoiran.com/

صفحه فیسبوکی سازمان جوانان: https://www.facebook.com/cyo.sjk

صفحه فیسبوکی انقلاب زنانه:https://www.facebook.com/womens.revolution1

گوگل پلاس: http://goo.gl/sr55q3

اینستاگرام: javanan.komonist

توئیتر: Javanan Komonist

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

connect1