26می2017

سازمان جوانان کمونیست

×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 770
متفرقه

متفرقه (18)

با توجه به پیشرو تر شدن جنبشهای اعتراضی در ایران و پررنگتر شدن مطالبات چپ در بدنه جامعه طی یکسال اخیر که مدت زمان مابین کنگره نهم و دهم حزب کمونیست کارگری هست بیش از گذشته نیاز تشکل و تحزب قابل درک است.
ودر دل تمامی این جنبشهای اجتماعی بوضوح قابل مشاهده است که جنبش کارگری در ایران پیشروتر از همه جنبشها برای آزادی جامعه از فقر و نابرابری به جلو آمده و تاثیرگذارتر از قبل در تجمعات مطالبه گرایانه مردمی است.
جامعه ایران و بالاخص جنبشهای اعتراضی پیشرو به بلوغ سیاسی مناسب رسیده اند و آگاهتر از گذشته به انتخابها و شرایط پیش روی خود واقفند و در تمامی تجمعات اعتراضی شاهد مطالبات اساسیشان که برابری، آزادی و عدالت همگانیست، هستیم.
امروز در جامعه ایران به جرأت میتوان گفت که جنبش کارگری ایران نیروی محرکه و پیشرونده جنبشهای اعتراضی بالاخص جنبش رهایی زنان و جنبش دانشجویی است و ما فعالین جنبشهای مبارزاتی "دانشجویان"، "ضددین"، "جنبش نوین رهایی زن" و "ال جی بی تی کیو" ها و دفاع از محیط زیست برای پیشبرد و تغییر اساسی و حصول مطالبات خود نیاز به رهبری سیاسی و تشکل و تحزب داریم که انتخاب و پیوستن به حزب نیاز اساسی آن است.
پیام من به کنگره دهم حزب این است که در ادامه تلاشها و برنامه ریزی تا کنونی که در جهت افق دادن به نود و نه درصدیهای ایران بوده متناوبا با تدوین برنامه و استراتژیهایی مدون به نیاز اساسی جامعه و جنبشها در شرایط حال حاضر که تشکل و رهبری سیاسیست پاسخ دهد و حزب کمونیست کارگری ایران در شرایطی قرار گیرد که بیش از پیش نماینده سیاسی اقشار و جنبشهای مبارزاتی باشد. و کنگره دهم حزب همچون گذشته بخوبی تدوین کننده استراتژیهایی که حزب را به این سمت سوق دهد باشد و مردم ایران را به سمت تشکل و تحزب گرایی برای رهایی سریعتر از چنگال سیستم فاسد جمهوری اسلامی باشد.
به امید روزی که کنگره حزب کمونیست کارگری ایران در داخل کشور با حضور ما فعالین جنبشهای مبارزاتی داخل کشور برگزار شود.

کاوه طهماسبی
بهمن 1395

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: www.facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرامی سازمان جوانان کمونیست: https://telegram.me/joinchat

کاظم نیکخواه-

به این خبر توجه کنید! دولت نروژ در نظر دارد بخاطر صدمین سال تولد فنلاند، یک قسمت کوهستانی از کشورش بنام "کوهستان هالتی" را به فنلاند هدیه بدهد. در این قسمت که در مرز شمالی نروژ واقع شده یک قله کوهستانی و یک شهرک قرار میگیرد. فنلاند با گرفتن این کوه، بلندترین قله اش هفت متر بلند تر میشود.
جغرافی دان بازنشسته "بیورن گر هرسون" در نامه ای این پیشنهاد را به دولت داد. و نخست وزیر نروژ با این پیشنهاد موافقت کرده است و گفته میشود که پارلمان هم با آن مخالفت نخواهد کرد.
مردم شهرک مزبور که از نروژ به فنلاند منتقل میشوند از این پیشنهاد استقبال کرده اند و اعلام کرده اند که مشکلی ندارند و زندگی مادی شان تغییر زیادی نمیکند اما به محور تازه ای در دوستی بین مردم دوکشور تبدیل میشوند که مهم است. فرماندار این شهرک گفته است امیدواریم این تصمیم عملی شود و به تجربه ای آموزنده برای مردم دنیا تبدیل شود. در کشور فنلاند و نروژ این موضوع با استقبال مواجه شده است و فضای جالبی از دوستی را دامن زده است.
هنوز این تصمیم عملی نشده است چون صدمین روز استقلال فنلاند اواخر سال ٢٠١٧ است که در این سال بلشویکها تصمیم گرفتند به فنلاند که توسط تزار به خاک روسیه الحاق شده بود، استقلال بدهند.
واقعا این تجربه هم تاریخی و هم آموزنده و مدرن و انسانی است. در این دنیایی که هنوز ناسیونالیسم و و تعصب ملی بیداد میکند، هنوز بر سر یک متر خاک این کشور و آن کشور، جنگهای خونین در میگیرد و تاکنون شمار نا معلومی که سر به ده ها میلیون نفر از جوانان و مردم میزند در جنگهای ملی به خاک و خون کشیده شده اند، بله در این دنیایی که حتی همین امروز هرروز صدها کودک و زن و مرد برای عبور از مرزها و رسیدن به یک کشور امن در دریاها غرق میشوند، آری در این دنیا این حرکت کوچک و سمبلیک مهم و آموزنده است. بسیار آموزنده است. اگر از من می پرسید باید دبگویم هیچ مقدار خاک و مرز و تنب بزرگ و تنب کوچک و نام این شهر و آن کوه، ارزش ریختن خون یک تک انسان را ندارد. این دولتها و حکومتها و حاکمین هستند که مفت میخورند و از این خون و خونریزی ها بر سر قلمروهای ملی سود برده اند. و مردم عادی فقط رنج برده اند و قربانی شده اند و به مرغ عروسی و عزای مفتخوران تبدیل شده اند.
باری فنلاند و نروژ در اسکاندیناوی به نحو استثنایی ای دارند به ما مردم درس تازه ای میدهند که زیباست.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام بفرستید.

از لذت زنانه تا خیزش یک میلیاردی برای انقلاب زنانه

"یه چیزی وسط پاهامه. نمیدونم چیه. نمیدونم کجاست. دستش نمیزنم. نه حالا، نه هیچ وقت. از اون وقت، دیگه نه."

مونولوگی از نمایشنامه تک گویی واژن,نویسنده ایوانسلر.

ایوانسلر نویسنده و فمینیست آمریکایی ست که رمان پر طرفدار "تک گویی واژن" را نوشته است. در این کتاب او با 200 زن مختلف راجع به تجربیات مختلف زنانه مثل تجاوز، ختنه، ارگاسم، خودارضایی، همجنسگرایی و... صحبت کرده است.  این کتاب به شکل نمایشنامه ای ست که شامل چند اپیزود است که در بیش از 120 کشور دنیا به اجرا درآمده است و به 45 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. هر ساله تک گویی هایی به آن افزوده می شود. به طور مثال بخش "برقع" که به وضعیت زنان افغان در زمان طالبان می پردازد به تازگی به آن اضافه شده است. یکی از گروه های ایرانی که هرساله این نمایش را اجرا می کنند گروه "اگزیت" نام دارد. تک گویی های واژن تحت عنوان نمایش "یک خاطره، یک مونولوگ، یک فریاد، یک نیایش" به کارگردانی مهرداد خامنه ای هم در ایران اجرا شده است.

ایو انسلر موفق به برقراری کمپین و سپس سازمانی به نام V-day  شد که منظور از V کلمه واژن است. این کمپین در 2011 "شهر شادی" را برای حمایت از بازماندگان خشونت جنسی احداث کرد. ایوانسلردر 2012 روز 14 فوریه که مصادف با روز ولنتاین روز عشق است و مصادف با پنجمین سالگرد روز واژن یا V-day این روز را روز "خیزش یک میلیاردی" نامید. و طی یک فراخوان جهانی از یک میلیارد زن خواست در راستای مبارزه با خشونت علیه زنان یک رقص دسته جمعی با آهنگ "زنجیرها را بشکنید"، راه پیمایی، تجمعات و سخنرانی ترتیب بدهند تا هرساله یادآوری برای مبارزه با خشونت علیه زنان باشد.  V-dayیک جنبش جهانی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان است. این جنبش هر ساله طرفداران بیشتری را به خود جذب میکند و با تظاهرات رقص و پایکوبی همراه است.

ایوانسلر موفق شد در سال 2013 هم در روز خیزش یک میلیاردی تظاهرات ها و فعالیت های مختلفی در سراسر جهان سازماندهی کند. 14 فوریه سال 2014 "خیزش یک میلیاردی برای عدالت" نامگذاری شد و سال 2015 این خیزش یک میلیاردی برای یک "انقلاب" ترتیب داده شد. سال 2016 روز 14 فوریه تا 8مارس "روز جهانی زن" با تمام قوا به سوی یک انقلاب، انقلابی که رنگ و بوی زنانه دارد وبه دنبال هویت مستقل و برابر و آزاد برای زنان تعیین گردید. امسال 2017 نیز همانند هرسال این روز تم مشخصی دارد و آن نیز "انقلاب و همبستگی در مبارزه با استثمار زنان" است. این روز بسته به وضعیت فعلی در جهان هر سال شعارهایی در این رابطه تعیین میکند تا پیروزی انقلاب زنانه هرچه زودتر محقق شود و خشونت علیه زنان در جای جای جهان پایان یابد. این جنبش همراه با رقص و پایکوبی است که به گفته ایوانسلر "رقص ما را به هم پیوند میدهد تا فراتر برویم و از این رو محور خیزش یک میلیاردی قرار گرفته است". تا به حال زنان و حتی مردان زیادی برای حمایت از این سازمان و این روز و برای مبارزه با خشونت علیه زنان در آکسیون های مختلف و راه پیمایی ها و تجمعات گوناگونی شرکت کردند.

انقلاب زنانه نیز طی سال های گذشته فراخوان دعوت به این "خیزش یک میلیاردی" علیه نابرابری و ستم بر زن را داده است. و هرساله با ایجاد ایونت ها و تهیه برنامه های تلویزیونی در راستای سازماندهی اجتماعی و دعوت به فعالیت های مختلف در ایران و دیگر نقاط جهان ونیز رقص های دسته جمعی با ترانه مختص همین خیزش؛ "برخیز، برقص، برخیز و مبارزه کن" در این جنبش نقش آفرینی کرده است. این روز فرصتی ست برای پیش برد انقلاب؛ یک انقلاب زنانه؛ انقلابی که در آن بر مطالبه برای آزادی از هرگونه ستم بر زن و دنیای عاری از هرگونه خشونت تاکید می شود. انقلابی برای برقراری قوانین سکولار و برابری بین زنان و مردان در جامعه. بیایید به پا خیزیم و مبارزه بکنیم و نگذاریم زن بودن ما دلیلی برای بی حقوقی ما باشد بلکه دلیلی برای لذت بردنمان باشد. برای زن بودن و لذت بردن از آن باید مبارزه کرد. روز 14 فوریه فرصت مناسبی است برای پیوستن به این جنبش جهانی و انجام فعالیت های مختلف در سطح جهان برای تاکید بر مطالبات جنبش نوین رهایی زنان و تقویت انقلاب زنانه.

شیرین نیک افکار

26 دی 1395

 

 

حميد تقوائي-
به گزارش سایت رادیو فرانسه دولت مراکش تولید و فروش برقع را در آن کشور ممنوع اعلام کرده است. این گزارش برقع را ناشی از سنت اقوام پشتون در افغانستان میداند و نقاب را سنت قبایل عرب و می نویسد در مراکش نقاب بیشتر از برقع متداول است. دولت مراکش دلیل این ممنوعیت را چنین اعلام کرده است که "جنایتکاران تاکنون چندین بار از این نوع پوشش برای انجام مقاصد خود استفاده کرده‌اند". اما برخی از محافل سلفی این کشور اظهار نگرانی کرده اند که ممنوعیت برقع مقدمه ای باشد برای ممنوعیت نقاب و هر نوع "حجاب کامل".
ممنوعیت برقع یک گام بجلوست اما نه به دلایلی که دولت اعلام کرده و یا عکس العملی که سلفی ها نشان داده اند. برقع باید ممنوع شود چون یک سنت ارتجاعی و ضد زن است. نقاب و انواع دیگر "حجاب کامل" نیز همینطور. ممنوعیت این نوع پوششها که زن را به اجسام متحرک بی شکل و بی هویتی در جامعه بدل میکند یک جزء مهم مبارزه با آزادی و رهائی زن و مقابله با اسلام و حکومت و قوانین اسلامی است. اینکه ریشه این سنتها در اقوام پشتون و یا عرب و یا هر قوم وقبیله دیگری بوده است در این واقعیت تغییری نمیدهد که اسلام به این سنتهای ضد زن تقدس بخشیده و مانند کنسرو ارتجاع، زن ستیزی قبایل بدوی را تا امروز حفظ کرده است. بدون اسلامم این سنن عقب مانده نیز مانند بسیاری از رسوم و مناسبات بدوی جوامع اولیه به تاریخ سپرده شده بود.
ما همیشه تاکید کرده ایم که حجاب صرفا یک پوشش نیست، بلکه سمبل آپارتاید جنسی و زنجیر بردگی و انقیاد زن است. بویژه در شرایط سیاسی امروز دنیا حجاب زنان در اشکال مختلفش به پرچم اسلامیسم و جنبش فوق ارتجاعی اسلام سیاسی بدل شده است. تعرض به حقوق زنان و برخورد به زن بعنوان کالای جنسی یک امر هویتی نیروهای و دولتهای اسلامی نطیر جمهوری اسلامی است. از همه این جنبه ها مبارزه علیه حجاب نه صرفا از سر حفظ امنیت و یا دفاع از آزادی پوشش بلکه بعنوان یک عرصه مهم در مبارزه علیه مقدسات فوق ارتجاعی اسلامی، علیه اسلام در حکومت، و مبارزه برای سکولاریسم و برای رفع تبعیض جنسیتی و رهائی زن مطلقا ضروری است.
روز جهانی زن نزدیک است. در هشت مارس امسال مقابله با آپارتاید جنسی و بویژه حجاب در هر شکل و نوعش یک عرصه مهم اعتراض در کشورهای اسلامزده و در کشورهای غربی خواهد بود.
13ژانویه 2017
نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist

کاوه طهماسبی-
بیش از اینکه مرگ رفسنجانی بعنوان یکی از شخصیتهای کلیدی در به قدرت رساندن نظام اسلامی و تحمیل آن به مردم تاثیر بر حاکمیت و فضای سیاسی ایران اهمیت داشته باشد، حضور دوباره مردم در خیابانها و تقابل علنی مردم با حاکمیت به بهانه مراسم دولتی تشییع جنازه او حائز اهمیت و البته قابل پیش بینی بود. است.
بعد از اعتراضات سال ۸۸ در ایران که حاوی بلوغ سیاسی جامعه ایران بود، مردم بیش از گذشته با تمام تلاش برای دور زدن سانسور که توسط ارگانهای حکومتی منجمله صداوسیمای جمهوری اسلامی اعمال میشود تلاش کرده اند. اینبار به بهانه مراسم دولتی تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی، مردم با سردادن شعارهایی از جنس مقابله و اعتراض به محدودیتها و سانسور و سرکوب به خیابان آمدند و شعارهای "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، "شریعتی صادقی آزاد باید گردد"، "ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما" را سر دادند. البته بخشی هم بدنبال تبلیغ برای اصلاح طلبان و حمایت از رفسنجانی و آزادی موسوی و کروبی و رهنورد هم شعار میدادند. بخش سوم هم مدافعین خامنه ای بودند که سعی در تبلیغ برای این جناح از حکومت داشتند. اما بخش کلان جمعیت شعارش نه حمایت از رفسنجانی و اصلاح طلبان و نه حمایت از خامنه ای و باندش و بلکه اعتراض به کل وضعیت موجود بود.
اما مرگ رفسنجانی یکی از شخصیتهای کلیدی و به جرات میتوان گفت نقطه اتصال جبهه اصولگرا و اصلاح طلبان تاثیراتی منفی بر بدنه حاکمیت خواهد داشت. نظام جمهوری اسلامی و در رأس آن خامنه ای یکی از بزرگترین و قدرتمند ترین حامیانش را در برهه ای حساس چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی از دست داده است. در این برهه که جنبشهای مبارزاتی فعال در جامعه ایران به جناحهای حاکمیت فشار می آورند و تلاش برای سرنگونی نظام حاکم دارند، هرکدام از جناح ها چه "اصلاحات، تدبیر و امید" و چه "اصولگرا" برای حفظ نظام از منظر خود به تلاش مشغولند که با نبود امثال رفسنجانی و چنین نقطه اتصالاتی، اصطکاک و فاصله این دو جناح بیش از گذشته خواهد شد و بدون شک نظام حاکم و بالاخص بیت خامنه ای با چالشهایی به مراتب بیشتر و شدیدتر از قبل مواجه خواهد بود.
از طرفی مرگ هاشمی رفسنجانی در چندماهی پیش از انتخابات ریاست جمهوری این حکومت، عرصه سیاسی را برای جبهه اصلاحات میتواند تنگتر کند و همینطور با کمرنگ شدن بیش از گذشته حنای تدبیر و امید و اصلاحات، حاکمیت شرایط سخت و پیچیده ای خواهد داشت.

23 دی 1395 – 12 ژانویه 2017

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: www.facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرامی سازمان جوانان کمونیست: https://telegram.me/joinchat/BOIwHju5SjiuAM37-ufV2g

 


جعفر عظیم زاده-
بر اساس اخبار منتشره، قرار است روز دوشنبه ٢٧ دی ماه (فردا) در در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران میزگردی با شرکت آقایان محمد مالجو، علی خدایی و علیرضا محجوب پیرامون لایحه اصلاحیه قانون کار از منظر اقتصاد و حقوق کار برگزار شود. در این رابطه به عنوان یک کارگر مایلم نکاتی را با اساتید و دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران در میان بگذارم:
-علیرضا محجوب، خانه کارگر و دیگر نهادهای دست ساز کارگری شریک و از سردمداران تمامی آن سیاستهایی هستند که امروزه پس از گذشت ٣٨ سال از انقلاب ٥٧، حاصل آن چیزی جز بی حقوقی مطلق ما کارگران، دستمزدهای چندین برابر زیر خط فقر، تن فروشی گسترده زنان، گور خوابی و کارتن خوابی انسانها، پدیده کودکان کار و استیصال و درماندگی میلیونها خانواده کارگری برای گذران زندگی نیست. اینان در طول ٣٨ سال گذشته به عنوان تنها میدان داران مسائل کارگری، همراهی و همکاری تنگاتنگی با دولتهای مختلف برای تحمیل فقر و فلاکت و بی حقوقی بر ما کارگران داشتند. در نبود و ممنوعیت تشکلهای مستقل کارگری همین ها بودند که چشم بر به رسمیت دادن به قراردادهای موقت در قانون کار بستند و صدایشان در نیامد. همین ها بودند که در روند شکل گیری و گسترش و نهادینه کردن شرکتهای پیمانکاری برای تحمیل بردگی مضاعف بر ما کارگران دولتها را همراهی کردند، همین ها بودند که هر ساله و از زمان تصویب قانون کار و تا همین سال گذشته، نماینده ها و دست پرورده هایشان چشم بر به زیر پا گذاشتن ماده ٤١ قانون کار در شورایعالی کار بستند و هر ساله با خیمه شب بازی و گرفتن ژست دفاع از منافع ما کارگران امضاهایشان را بر پای حداقل مزد دستوری دولت گذاشتند، همین ها بودند که دست در دست دولتها چشم بر غارت صندوق سازمان تامین اجتماعی و دیگر صندوقهای بازنشستگی بستند و حال بطور ریاکارانه ای فریاد وا غارت این صندوقها را سر میدهند، همین ها بودند که در پروژه خصوصی سازی صنایع چشم بر خودمانی سازی، رانت خواری و نابودی صنایع کشور فرو بستند و همین ها بودند که به محل سندیکای کارگران شرکت واحد تهران یورش بردند، قداره کشیدند و آنجا را آتش زدند و...،
-اما گفته های فوق برای نسلی از جوانان که امروز در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران مشغول تحصیل هستند شاید کمی مبهم و ناشناخته باشد به همین دلیل توجه آنان و همه اساتید دانشکده اقتصاد را به عملکرد همین امروز جناب محجوب و شرکایش در خانه کارگر در رابطه با همین لایحه فرا میخوانم:
بر اساس اسناد موجود آقای محجوب، شرکایش و دیگر تشکلهای دست ساز کارگری در همسوئی با دولت روحانی تلاش کردند تا لایحه اصلاحیه قانون کار را بی سر و صدا در مجلس به تصویب برسانند. در این رابطه و برای روشن شدن همسوئی پنهان جناب محجوب و شرکایش در خانه کارگر برای تصویب بی سرو صدای این لایحه در مجلس باید بگویم بر اساس گزارش خبرگزاری مهر* دریافت لایحه مزبور توسط مجلس شورای اسلامی روز ١٣ تیر ماه از سوی هیات رئیسه آن اعلام وصول شده بود و سپس بر اساس اسناد موجود در روز سوم مرداد ماه سالجاری در مجلس چاپ** و در اختیار کمیسیون اجتماعی به عنوان کمیسیون اصلی و کمیسیونهای آموزش، تحقیقات و فناوری – اقتصادی – امنیت ملی و سیاست خارجی – برنامه و بودجه و محاسبات – بهداشت و درمان – شوراها و امور داخلی کشور – صنایع و معادن – فرهنگی – قضائی و حقوقی – کشاورزی، آب و منابع طبیعی به عنوان کمیسیونهای فرعی قرار گرفته بود. اما نه جناب محجوب و جلودار زاده در مجلس و نه شرکایشان در خانه کارگر و نه دیگر تشکلهای دست ساز کارگری علیرغم اینکه از وجود این لایحه خبر داشتند و نسخه چاپی آن در اختیارشان بود تا زمان افشای آن توسط اتحادیه آزاد کارگران ایران در روز ١٢ شهریور*** ماه، مهر سکوت بر لب زده و از خبری کردن آن امتناع نمودند.
حال برای من به عنوان صدایی از میان میلیونها کارگر این سوال مطرح است که چگونه است که دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران و برخی اساتید آن به عنوان مرجعی معتبر و مسئول در قبال تحولات اقتصادی و اجتماعی، تریبون خود را در اختیار کسانی میگذارند که جدای از سوابقشان در دهه های گذشته، تا همین دیروز در همسوئی با دولت روحانی کارگران را از وجود این لایحه بی خبر گذاشته بودند و حال در مقام مدعی اعتراض به لایحه، توسط این دانشکده مورد دعوت قرار میگیرند!؟ آیا این همسوئی با سیاستهای تاکنونی تحمیق و سرکوب ما کارگران و تشکلها و نهادهای مستقل کارگری و میدان دادن به کسانی چون محجوب برای تداوم سیاستهای ریاکارانه شان از سوی ترتیب دهندگان میزگرد و برخی اساتید دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران نیست!؟

* عودت لایحه "اصلاح قانون کار" به شورای عالی کار: https://goo.gl/n2N5qJ
**در رابطه با صحت این ادعا همگان میتوانند به خبرگزاری ایلنا مراجعه کنند. این خبرگزاری از روز چهاردهم شهریور سالجاری و به فاصله دو روز از افشای این لایحه توسط اتحادیه آزاد کارگران ایران، آنرا منتشر و از این به بعد بود که محجوب و شرکایش به عنوان مدعی اعتراض به لایحه در رسانه ها حضور پیدا کردند در حالی که در خوشبینانه ترین حالت این لایحه حداقل از زمان اعلام وصول آن توسط هیات رئیسه مجلس در روز ١٣ تیر ماه و خوشبینانه تر از این، حداقل از زمان چاپ و انتشار آن در مجلس شورای اسلامی یعنی سوم مرداد ماه و ارجاع آن به کمیسیونهای مختلف در مجلس شورای اسلامی در اختیار این حضرات بود و آنان از خبری کردن آن پرهیز کرده بودند.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: www.facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرامی سازمان جوانان کمونیست: https://telegram.me/joinchat/BOIwHju5SjiuAM37-ufV2g
LikeCommentShare

از یک ‌طرف جناح حسن روحانی خود را آماده انتخابات بعدی ریاست جمهوری میکرد و امیدوار بود تا با تکیه بر برجام و توافق‌هسته ای خود را پیروز میدان کند. و ازسوی دیگر جناح خامنه ای و اصولگرایان با تکیه بر فضای نظامی خاورمیانه و روی کار آمدن ترامپ در امریکا و رودررویی دولتها و نیز تداوم تحریم ها و تداوم بحران اقتصادی خواستار اتحاد و معرفی نامزدی مشترک از جناح اصولگرا بودند. در ادامه اصلاح طلبان و سران آن درحبس و حصر و بایکوت جناح غالب نظام هستند و با فضای بسته سیاسی و فرهنگی دست وپنجه نرم میکنند. هاشمی رفسنجانی یکی از پایه های ثبات جمهوری اسلامی و ازمروجان تفکر نئولیبرالیسم اقتصادی در ایران بود. او میخواست تا سیاست های بانک جهانی و اقتصاد سرمایه داری متعارف را در ایران اجراکند؛ دولت راکوچک‌؛ مراکزتولیدی و توزیعی رو به دست سرمایه داران خصوصی ( که قشری نزدیک به خود و اغلب خویشاوندان و همفکرانش و به نوعی سرمایه داران ساختگی با کمک رانت و وام های ملیاردی بودند) بسپارد. کنترل و سرکوب فضای سیاسی و گسترش بخش خصوصی از مهمترین استراتژی های رفسنجانی و در ادامه دولت حسن روحانی بوده است.
پیاده سازی سیاست های اقتصادی وی در دوران ریاست جمهوری سبب شورش های شهری وکشتارکارگران اسلامشهر بود. درزمینه حقوق بشری و آزادی و فرهنگ ؛ کارنامه ای بس سیاه و سرشار از سرکوب وتنگ نظری دارد. او مدافع حذف رقبابا بود و با روش هایی همچون اعدام و ترور بود و بسته به شرایط زمانه این امر را پیش برد. مدافع حذف فیزیکی و اعدام فعالین احزاب و سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی و سپس قتل گزینشی روشنفکران و نویسندگان و معمار نظریه ی ترورهای خارج‌از کشور بود و حتا در پرونده انفجارمرکزیهودیان درآرژانتین(پرونده آمیا) نام او درلیست سیاه اینترپل قرار دارد. هاشمی رفسنجانی که ازمدافعان نظریه ولایت فقیه بود و در به رهبری رساندن خامنه ای نقش مهمی را ایفا کرد اما به مرور زمان با وی دچاراختلافاتی در مواجهه با بحرانهای جمهوری اسلامی و نوع تعامل با دولتهای غربی بود و درزمینه سیاست داخلی هم رقیبی برای جناح اصولگرا بود و میتوان جهت سیاسی هاشمی را همراستا با اصلاحات و خاتمی و بعدها جنبش سبز نامید که دررقابت قدرت با خامنه ای و سپاه و نهادهای تحت امر او بودند‌. خامنه ای هاشمی رفسنجانی را پس از جنبش سبز و وقایع سال ۸۸ ؛ جز خواص بی بصیرت میدانست وبارها حرفها و نظرات وی را نقد و تخطئه کرد. هاشمی رفسنجانی پشتیبانی بزرگ‌ برای امپراطوری مالی_سرمایه داری رژیم که خواستار بهبود رابطه با آمریکا و دولتهای سرمایه داری جهانی و تعدیل چهره نظام و حل شدن آن درسرمایه داری جهانی بود؛ او همچنان امیدی برای حرکت به سمت تعامل با دولتهای غربی و دولتهای منطقه خاورمیانه ودست برداشتن از ماجراجویی های منطقه ای بود.
آنچه که پس از مرگ هاشمی رفسنجانی رخ میدهد تاحدی تضعیف دولت روحانی و جناح اصلاح طلب و طیف طرفدار رابطه با دولتهای غربی است؛ جمهوری اسلامی اکنون دچاربحران های بسیاریست و یک جامعه معترض را در برابر خود دارد و ازسویی کارنامه نقض سیستماتیک آزادیهای شهروندی و جنایات و اعدام های بسیاری از فعالین و مبارزین و شهروندان را بهمراه دارد؛ جمهوری اسلامی بدون هاشمی رفسنجانی روزهای سختی را در پیش خواهد داشت و با پیشروی و گسترش جنبش های مبارزاتی جناح های حکومتی بیش از قبل باهم درگیر خواهند شد و مشکل جمهوری اسلامی با رفسنجانی و بدون رفسنجانی تشدید پیدا خواهد کرد.
مهران حمیدی
22 دی 1395 – 11 ژانویه 2017

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: www.facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرامی سازمان جوانان کمونیست: https://telegram.me/joinchat/BOIwHju5SjiuAM37-ufV2g

من شیرین هستم 25 سال سن دارم و در شهر اصفهان به دنیا آمدم و بزرگ شدم. من 24 سال در کشوری زندگی کردم که قانون اساسی آن کشور بر اساس قوانین مذهبی و اسلامی اداره میشد، ما زن ها کوچیک ترین حقوقی که یک انسان در زندگی خود در سطح جامعه یا خانواده باید داشته باشد را دارا نبودیم. من در اینجا میخواهم در مورد زندگی خودم، عوض شدن طرز فکرم و بازتر شدن دید من نسبت به جامعه و مشکلات زنان و پروسه ای که در زندگی من طی شد صحبت کنم.

من در خانواده ای مرفه بزرگ شدم و از نظر مالی مشکلی در زندگی ما وجود نداشت، پدر من شغل آزاد داشت و مادرم خانه دار بود، پدر و مادر من هم مثل همه پدرها و مادرهای دیگر خیلی با محبت بودند و عاشقانه من را دوست داشتند ولی در خانه ما هم مثل بسیاری دیگر از خانه ها که دختر دارند خط قرمزهایی وجود داشت، این خط قرمزها و سرکوب ها در بیرون از خانه به شکل سیستماتیک وجود داشت. حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی، تبعیض جنسیتی، نداشتن اجازه خروج از کشور، نداشتن حق طلاق، فرهنگ سازی های اسلامی در مدارس و دانشگاهها و بسیاری دیگر از مشکلات پیش روی من بود. من از سن 19 سالگی به دانشگاه رفتم و بعد از گذشت مدتی بیشتر متوجه این معضلات شدم و آنها را درک کردم و آن موقع بیشتر آزار میدیدم. دانشگاهی که من در آن درس میخواندم به سر کردن چادر اجباری بود و بدون چادر حراست دانشگاه اجازه ورود به دانشگاه را نمیداد، چندین بار به این موضوع اعتراض کردم، چند بار کار من به کمیته انضباطی دانشگاه رسید و از من تعهد گرفتند، در آخر کار به جایی رسید که دیگر اجازه درس خواندن پیدا نکردم، خسته و عصبانی بودم ، دوست داشتم یک تغییری ایجاد کنم ولی به تنهایی زورم نمیرسید. تا اینکه تصمیم گرفتم برای همیشه از ایران خارج شوم و به جایی بروم که ابتدایی ترین حقوق انسان ها و مخصوصا زنها رعایت شود.

به سوئد آمدم، دوست داشتم که بتوانم به نوبه خودم فعالیتی در عرصه زنان داشته باشم تا بتوانم صدای اعتراض خودم را به گوش همه برسانم. با یک سازمان سیاسی آشنا شدم و مدت کوتاهی فعالیت کردم ولی متوجه شدم که آنها هم اصولشان بر پایه مذهب بنا شده ومن که از یک حکومت مذهبی فرار کرده بودم دیگر تحمل نداشتم با آن سازمان همکاری کنم، چون میدانستم هر جا مذهب باشد زن حق و حقوقی ندارد و از آن به عنوان برده جنسی استفاده میشود، مدتی در بین احزاب، گروه ها و سازمان هایی که فعالیت سیاسی میکنند در سوئد تحقیق کردم، از طریق یکی از دوستانم با سازمان جوانان کمونیست-سازمان جوانان حزب کمونیست کارگری ایران- آشنا شدم، در هفته های اول کمی ابهام و دلهره نسبت به فعالیت سیاسی داشتم، ولی مدتی که گذشت و من با مفاهیم، دیدگاه ها و حوزه های فعالیتی سازمان جوانان آشنا شدم، هر روز علاقه من برای همکاری بیشتر میشد. متوجه شدم که جایی را پیدا کرده ام که بصورت رادیکال مخالف جمهوری اسلامی ست و در تمام زمینه های فعالیتی خود اعم از زنان، همجنسگرایان، دانشجویان، کارگران، ضد مذهب، جوانان و .... رادیکال عمل میکند و راهکار میدهد سازمان جوانان کمونیست است.

در دسامبر2016 مراسم بیست و پنجیمین سالگرد حزب کمونیست کارگری در شهر گوتنبرگ سوئد برگزار شد و من به همراه دیگر اعضای سازمان جوانان کمونیست در این مراسم حضور پیدا کردم و در آنجا پی به طول و عرض و وسیع بودن و اجتماعی بودن این حزب بردم، با انسان های جدیدی آشنا شدم، انسانهایی که زندگی خود را در راه مبارزه و جنگیدن گذاشتند، آنقدر شریف و مهربان بودند که فکر میکردم چندین سال است آنها را میشناسم.

 این مراسم  بخشهای مختلفی داشت، پخش ویدئوهای مربوط به سالهای گذشته، سخنرانی اعضا و فعالین حزب و همینطور فعالین سازمان جوانان کمونیست، زمانی که مجری برنامه اسم من را صدا کرد و از من خواست به عنوان یک عضو جدید از تجربیاتم و حس خودم بگویم یکی از بهترین لحظات زندگی من بود، احساس غرور میکردم و میدانستم در راستای اهدافم قدم برمیدارم، پشت تریبون ایستادم و با تمام قدرت از خودم و زنان ایران صحبت کردم و وقتی که مورد تشویق حاضرین قرار گرفتم احساس میکردم خوشبخت ترین زن دنیا هستم. بعد از پایان مراسم تا صبح به سخنرانی خودم فکر میکردم و از اینکه این حزب و سازمان را برای مبارزه سیاسی انتخاب کردم به خودم افتخار میکردم.

من بعد از 25 سال تازه فهمیدم که زن بودن چقدر لذت دارد. میدانم که زن بودن در ایران چقدر سخت است. میلیون ها نفر در ایران هستند که شرایطی که من داشتم را دارند و با این شرایط زندگی میگذرانند. من دست همه آنها به گرمی فشار میدهم و توصیه میکنم دید وسیع تری به جامعه داشته باشند، با آدم هایی با طرز تفکرهای مختلف در محیط کار و دانشگاه صحبت کنند، اجازه ندهند پدر، مادر، برادر یا پسر همسایه و هر کس دیگری برای طرز پوشش و آرایش و سبک زندگی و روابط آنها اظهار نظر کنند و یا تصمیم بگیرند.... و در آخر چیزی که مطمئن هستم این هست که تنها راه نجات از این شرایط ضد انسانی همبسته شدن واعتراض کردن به سیستم حال حاضر هست، سیستمی که به زن به چشم یک برده جنسی نگاه میکند.

 

شیرین نیک افکار

25 آذر 1395

نامه سرگشاده آرش صادقی-

“پس از ۷۲ روز اعتصاب غذا و پافشاری بر دو مطالبه جدی یعنی آزادی همسرم گلرخ ایرایی و همینطور اعاده دادرسی وی درتاریخ ۹۵/۱۰/۱۴ به اعتصاب غذای خود پایان دادم. در طی این مدت بسیاری از دوستان، روزنامه نگاران، فعالین سیاسی، فعالین مدنی و حقوق بشری، دانشجویان، دانش آموزان و هنرمندان، ورزشکاران، زندانیان سیاسی سابق و فعلی، معلمان و فعالین کارگری و اعضای محترم خانوده زندانیان و قربانیان ۸۸ و دهه شصت (مادران داغدار) با پیام های پر مهر خود و حمایت های صادقانه شان از من و همسرم، ما را در پیگیری خواسته مشروع مان یاری کردند و به ما قوت قلب دادند. امتنان از یکایک آن ها را وظیفه خود میدانم. بسیاری از این دوستان بودند که کتبا یا به طور شفاهی علاوه بر اعلام حمایت و همبستگی خود با نگرانی از من میخواستند برای حفظ سلامتی خود از اعتصاب غذا صرف نظر کنم و به شیوه های دیگر مطالبات خود را پیگیری کنم.
البته به دلیل شرایط جسمانی دوره اعتصاب موفق نشدم به نامه های پرمهر تمامی دوستان درد اشنا پاسخ بدهم که بدینوسیله از این بزرگواران پوزش میطلبم.
در رابطه با چرایی اعتصاب غذا و خواسته هایم لازم دیدم نکاتی چند را با دوستان درمیان بگذارم:
۱- پیش از هرچیز باید تاکیید کنم دلیل و انگیزه اصلی من از اعتصاب غذا بیش از انکه صرفا مطالبه ازادی یک فرد بیگناه باشد مطالبه یک حق انسانی و اعتراض به رویکرد ظالمانه و تمامیت خواهانه دستگاه امنیتی و سلب و نقض حقوق انسانی و شهروندی بوده و هست، مهم ترین اعتراض و نقطه تمرکز من، اعتراض به برگزاری دادگاهی غیابی و عدم اختصاص فرصت دفاع به همسرم و به طبع آن صدور حکم سنگین و فاقد ادله قضایی و عرفی و حتی شرعی علیه وی بوده است. که فراتر از همسرم گلرخ تمامی اصول اخلاقی و انسانی را مورد تعرض قرار داد.
ما با مجموعه ای در دستگاه امنیتی مواجهیم که حتی به قانون خود ساخته خود نیز پایبند نیستند نمونه ی آن موارد متعدد نقض قانون در پرونده همسرم از بازداشت و انتقال به خانه امن سپاه تا محاکمه غیابی در حالی که زیر تیغ جراحی بود و توان حضور در دادگاه را نداشت و پرونده پزشکی ایشان نیز به دادگاه ارائه شده بود تا بازداشت وحشیانه توسط همان ارگان و انتقال به زندان برای اجرای حکم غیر قانونی. از سوی دیگر همین آفات ناشی از ظلم و بی عدالتی تکلیف سنگینی را بر دوش این فرزند کوچک ملت ایران قرار داد تا با استفاده از همه توان خود و با توسل به تمامی راه های مسالمت امیز به این ظلم اعتراض کنم. چه اینکه رواج تداوم این رویکرد میتواند به معنای قربانی شدن بسیاری از زنان و مردان دیگر این مرز و بوم باشد که هیچ وجدان بیداری نمیتواند ان را تحمل کند.
۲- افزون بر اجحافی که در جریان بررسی پرونده علیه همسرم شکل گرفت بهانه قرار دادن و استناد به داستانی منتشر نشده در نقد سنگسار و ان هم لحاظ سنگسار به عنوان مقدسات که بنیان حکم ناعادلانه دادگاه غیابی قرار گرفت من را متقاعد ساخت که برای بازنمایی این خطای فاحش و باز اندیش درباره نسبت میان مسئله ای که هیچ گونه مبنای قانونی (مطابق همان قوانین خود ساخته جمهوری اسلامی) و شرعی نداشته باید گامی برداشت تا این رویه کثیف پرونده سازی متوقف و پایان پذیرد.
۳- نهایتا حمله خشونت بار تا به دندان مسلح مامورین اطلاعات سپاه و کوفتن در با میله سنگین به قصد شکستن درب منزل ما و انگیزه بازداشت و انتقال همراه با خشونت همسرم به زندان که از جهات بسیاری خود رفتاری غیر انسانی بود و البته در طی این سال ها به دفعات و در مورد بسیاری از دوستان و عزیزانمان شاهد این رفتارها و صدمات ناشی از ان بوده ایم مرا ناگزیر ساخت با در دست گرفتن جان خود بلندترین اعتراض ممکن را به این ظلم بیان کنم و دادخواهی همسرم را نزد هیئت منصفه ای به بزرگی ملت ایران و همه ی انسان های عدالت خواه دنیا ببرم.
به هر سه دلیل مورد اشاره گلرخ ایرایی همسرم پیش از آنکه به عنوان یک فرد و همسر من مطرح باشد، نمادی از همه دختران و زنان و حتی مردان این مرز و بوم است که حداقل حقوق بدیهی آنها نقض میشود و در عین بیگناهی قربانی میشوند مانند: زینب جلالیان، نرگس محمدی، آتنا دائمی، فهیمه اسماعیلی، مریم اکبری، فاطمه مثنی، آزیتا رفیع زاده، ریحانه طباطبایی، فریبا کمال آبادی، حاجر پیری، افسانه بایزیدی، ریحانه حاج دباغ، الهام فراهانی، مهوش شهریاری، علی شریعتی، سعید شیرزاد، کوروش زعیم، احمد عسگری، کیوان کریمی، سعید ملک پور، نوید کامران، بهنام موسیوند و بسیاری دیگر در گذشته و حال. افسوس که گلرخ ها در جامعه ما چه بسیارند که حتی شمارش موارد و مصادیق ستم علیه آن ها از توان من و این قلم خارج است.
میدانستم و میدانم که وظیفه دارم صدای همه آن ها باشم و از این پس هم به قدر توان و بضاعت خود در این مسیر میکوشم. در مورد همسرم نیز امیدوارم این بار با بررسی پرونده در دیوان زمینه تبرئه وی محیا شود که اگر به هر انگیزه ای و به رغم اذعان مسئولین قضایی مبنی بر بیگناهی وی نیروهای امنیتی بخواهند متعرض او شده و بار دیگر گلرخ را به زندان منتقل کنند وظیفه و مسئولیت خود در حمایت از گلرخ را در قالب اعتصاب غذای مجدد ادامه خواهم داد و به این بد عهدی پاسخ خواهم داد.
۴- نهایتا پیرامون سخنان اخیر دادستان تهران آنچنان که از طریق مطبوعات مطلع شدم گفته اند: در تاریخ ۹/۱۰/۹۵ مدیر کل زندان های استان تهران در رابطه با این محکوم درست همان روزی که فضا سازی ها برای این فرد افزایش یافته به دادستان نامه نوشت و با اعلام شکسته شدن اعتصاب غذا خواستار مرخصی وی شد همچنین در اخرین ملاقات ارش صادقی با نماینده دادستان تهران درخواست مرخصی وی اخذ شد و با توجه به فک اعتصاب در مسیر اقدام قرار گیرد.
اولا با توجه به دست نوشته اینجانب سه شنبه ۱۴/۱۰/۹۵ مبنی بر پایان اعتصاب پس از آزادی همسرم، در این تاریخ از طریق نماینده دادستان در اختیار ایشان قرار گرفته است. احتمال میدهم دادستان محترم فراموش کرده باشند تقویم رومیزی خود را از نهم دی ورق بزنند و به همین دلیل در محاسبه تاریخ پایان اعتصاب غذا دچار خطا شده اند.
ثانیا دادستان محترم تهران به خوبی اگاه هستند که من نه در طول ۷۲ روز دوره اعتصاب غذا و نه در پایان این دوره و آخرین ملاقات با نماینده دادستان حاضر به نگارش درخواست مرخصی اعم از استعلاجی و غیره نشده ام و اساسا در شرایط حاضر هیچگونه درخواستی درباره وضعیت خود نداشته ام.
برای تمامی مردم سرزمینم در اقصی نقاط دنیا بهترین ها را آرزو میکنم که شایسته ی بهترین ها هستند.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرامی سازمان جوانان کمونیست: https://telegram.me/joinchat/BOIwHju5SjiuAM37-ufV2g

امروزه بر هیچ انسان شریف و منصفی پوشیده نیست که میلیونها کارگر و معلم و دیگر زحمتکشان کشور با شرایط معیشتی طاقت فرسا و غیرقابل تحملی دست به گریبانند و سالهاست ابتدایی ترین حقوق انسانی آنان به طور وقفه ناپذیری پایمال می شود.
تحمیل دستمزدهای زیر خط فقر،عدم پرداخت به موقع دستمزدها در ابعادی گسترده، نابودی کامل امنیت شغلی اکثریت قریب به اتفاق کارگران با قراردادهای موقت و سفید امضا و بخش چشمگیری از معلمان تحت عناوین مختلفی همچون معلمان آزاد،حق التدریس،شرکتی،پیمانی و پیش دبستانی،بکارگیری معلمان آزاد بامدارک تحصیلی لیسانس و بالاتر با حقوق سیصدهزارتومانی و بدون بیمه،نهادینه کردن گسترده شرکتهای پیمانکاری در صنایع بزرگ و متوسط دولتی و غیردولتی و غارت مضاعف دسترنج کارگران ،گسترش کار کودکان، عدم اجرای کامل قانون نظام هماهنگ پرداخت و مصوبات هیات وزیران در مورد فرهنگیان شاغل و بازنشسته، رشد فزاینده مدارس غیرانتفاعی و هیات امنایی و نابودی تدریجی آموزش و تحصیل رایگان، غارت و چپاول صندوق تامین اجتماعی و برخی دیگر از صندوقهای بازنشستگی، ممنوعیت ایجاد تشکلهای مستقل کارگران و معلمان و امنیتی کردن اعتراضات آنان، قطع سوبسید کالاهای اساسی مانند نان،آب،برق، گاز، لبنیات و…،تنها گوشه هایی از بی عدالتیها و شرایط مشقت باری است که بر کارگران و معلمان تحمیل شده است.
………..
اما پاسخ دولتهای مختلف به این وضعیت فلاکتبار ،تنها و تنها تشدید سرکوب اعتراضات صنفی کارگران و معلمان ،تلاش برای تحمیل بی حقوقی بیشتر به آنان و بر این بستر تسهیل زمینه های غارت و چپاول روز افزون سفره های خالی آنها بوده است.
اما آنان با نشاندن منافع و امنیت خود به جای امنیت ملی کشور و بر این بستر با هدف وا داشتن کارگران و معلمان معترض برای تمکین به وضعیت فلاکتبار موجود، ما و دیگر فعالین کارگری و معلمان را به بند کشیده اند.
......
لذا ما در گرامیداشت اول ماه می روز جهانی کارگر و اعلام همبستگی با کارگران جهان ،به مناسبت این روز بزرگ در اعتراض به امنیتی کردن فعالیتهای صنفی و تجمعات و اعتصابات کارگران و معلمان ، دستمزدهای زیر خط فقر ، ممنوعیت برگزاری مستقلانه و آزادانه روز جهانی کارگر و روز جهانی معلم، عدم شفافیت و عمل موثر سازمان جهانی کار ILO در قبال نقض حقوق بنیادین کارگران و معلمان ایران و با خواست خارج کردن اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی کشور” و دیگر اتهامات امنیتی از پرونده های مفتوح کارگران و معلمان معترض و برداشتن اینگونه اتهامات جعلی و ساختگی از پرونده های خود و دیگر فعالین کارگری و معلمان زندانی از روز دهم اردیبهشت ماه دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهیم زد.
رونوشت به : کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری ITUC و سازمان جهانی معلمان EI
جعفر عظیم زاده اسماعیل عبدی
زندان اوین – بند ۸ زندان اوین- اندیشگاه ۸

صفحه1 از2

connect1