22جولای2017

سازمان جوانان کمونیست

موزیک (63)


در آخرین مصاحبه ای که "راجر واترز" در خصوص تور جدیدش، "Us + Them"، با "رولینگ استون" داشت، عنوان کرد در حال ضبط آثار جدیدی است که در قالب یک آلبوم عرضه خواهند شد؛ او در ضبط این آلبوم از "Nigel Godrich"، تهیه کننده ی تمام آلبوم های "ردیوهد" کمک گرفته است."راجر واترز" تور جدید 5 ماهه ی خود را، 26 می 2017 آغاز می کند.

"راجر واترز" تا کنون 4 سولو آلبوم منتشر کرده است که آخرین آن ها "Ça Ira" نام داشت و سال 2005 منتشر شد. با انتشار آلبوم جدید، بیش از یک دهه انتظار طرفداران "واترز" برای آلبوم جدید او پایان خواهد یافت.

راجر واترز کیست؟

راجر واترز Roger Waters در بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۳ عضو فعال گروه پینک‌فلوید Pink Floyd محسوب می‌شود. اولین حرکتهای تشکیل گروه پینک فلوید از ملاقات واترز با سید برت Syd Barrett در روزهائی که هردو به دانشکده هنر می‌رفتند پی‌ریزی شد. برت کسی بود که بعدا بعنوان خواننده اصلی و گیتاریست گروه انتخاب شد. واترز بسوی لندن حرکت کرد تا در دانشکده صنعتی Regent Street معماری بخواند.
در همین اثنا ایده تشکیل گروه جدی‌تر شد که طی آن پینک فلوید با پیوستن نیک میسون Nick Mason بعنوان درامر و ریچارد (ریک) رایت Rick Wright بعنوان نوازنده کیبورد شکل گرفت. راجر واترز بیس می‌زد و بعضی از اشعار را می‌خواند.
برت به آنها پیوست و گروه پینک فلوید بالاخره تشکیل یافت. گرچه در ابتدا برت شاعر اصلی گروه بود و پینک فلوید بروی محور سید‌ برت می‌چرخید اما، واترز سه آهنگ از اولین آهنگ گروه با عنوان The Piper at the Gates که در سپتامبر سال ۱۹۶۷ در ایالات متحده عرضه شده بود را نوشت.
آلبوم دوم گروه با نام A Saucerful of Secrets بسال ۱۹۶۸ مقارن شد با تعویض برت با نوازنده خوش‌سیما و جوان، دیوید گیلمور David Gilmour. آهنگ Set the Controls For the Heart of the Sun از این آلبوم بعنوان بهترین شناخته شد که کلا توسط واترز نوشته و تولید شده بود.
همین امر باعث شهرت واترز گردید. راجر همچنین در ساخت همه آهنگها برای تهیه موسیقی فیلم More در جولای سال ۱۹۶۹ دخیل بود. اولین سولوی واترز در آلبوم Ummagumma که در نوامبر همان سال ساخته شده بود قابل شنود است.
از تاریخ اکتبر سال ۱۹۷۰ یعنی همان سالی که آلبوم Atom Heart Mother تولید شد، پینک فلوید به رهبری راجر واترز شروع به فعالیت جدی و مستمر در عرصه موسیقی نمودند و از همان سالها بود که آرام‌آرام به شهرت دست یافتند.
اولین کار سولو (انفرادی) واترز در دسامبر سال ۱۹۷۰ برای ساخت موسیقی فیلم The Body روانه بازار گردید. او همچنین تعداد ۸ آهنگ از ۱۰ آهنگ موجود در آلبوم Obscured by Clouds که برای فیلم The Valley در ژوئن سال ۱۹۷۲ ساخته شده بود را نوشت.
شهرت واترز در نتیجه قدرت آهنگسازی و مانور قطعات بروی چندین ساز بدست آمد. از جمله روشهائی که واترز در ساخت آلبومهایش بکار می‌بست و او را تبدیل به یک موسیقیدان بزرگ نمود، می‌توان به تولید آهنگها بصورت پیوسته و مجموعه‌وار (دنبال کردن یک موضوع واحد در سرتاسر آلبوم) اشاره نمود که این امر در تمام آثار حرفه‌ای‌اش براحتی قابل درک است.
ضبطهای پینک فلوید و در حقیقت واترز در سال ۱۹۷۲ بشکل موفقیت‌آمیزی اداره شد. آلبوم بزرگ The Dark Side of the Moon در مارس سال ۱۹۷۳ عرضه شد. برای این آلبوم واترز کلیه اشعار را سرود و برای بعضی از آنها سولو نوشت که به موفقیتهای تجاری و جهانی دست یافت. آلبوم به یکی از موفقیتهای تاریخ موسیقی راک تبدیل شد.
آهنگ Money از این آلبوم که کلا توسط راجر واترز ساخته و نوشته شده بود، جزو ۱۰ اّهنگ برگزیده سال انگلستان انتخاب شد. لازم بذکر است که در سالهای ۱۹۹۳ و ۲۰۰۳ به ترتیب نسخه نقره‌ای و طلائی آن بعد از گذشت ۲۰ و ۳۰ سال از تولید آلبوم مجددا با طراحی جلد و دفترچه جدید بهمراه فروش بالا انتشار یافت.
راجر واترز نقش برجسته‌ای را در جهت نوشتن اشعار و موسیقی آلبومهای پینک فلوید برعهده داشت. از دیگر افتخارات واترز در گروه می‌توان به نوشتن تمام اشعار آلبوم Wish You Were Here در سپتامبر سال ۱۹۷۵ اشاره نمود که از برجسته‌ترین اثرات پینک فلوید محسوب می‌شود. آهنگ ۹ قسمتی Shine On You Crazy Diamond از این آلبوم بدلیل سطح بالای موسیقیائی که اثر مشترک واترز، گیلمور و رایت به حساب می‌آید، در تمام کنسرتهای پینک فلوید، واترز و گیلمور اجرا شده است.
آهنگ Wish You Were Here نوشته واترز با سولوی بیاد ماندنی گیلمور حال و هوای دیگری به این آلبوم داده است. همچنین عضو مهمان این آلبوم Dick Parry سکسیفن را عالی بصدا درآورد و این آلبوم به اثر بزرگی تبدیل شد. در فوریه سال ۱۹۷۷ برای آلبوم Animals اکثر آهنگها را نوشت.
بازهم در این آلبوم آهنگ طولانی (۱۷:۰۵ دقیقه) این دو نفر بنام Dogs مهر تائیدی بر آهنگسازی و قدرت شاعری واترز می‌زند. اثر شاهکار و خارق‌العاده راجر با نام The Wall در نوامبر سال ۱۹۷۹ با کیفیت عالی، ضبط و ساخته شد.
در این آلبوم که مشتمل در ۲۵ آهنگ می‌باشد، واترز کلیه اشعار را نوشت و برای حدود ٪۹۰ آنها سولو ساخت. او همچنین تهیه کننده این آلبوم نیز محسوب می‌شود. بحث پیرامون این آلبوم می‌تواند زمان زیادی را از منتقدان بدزدد (که هدف ما در این پست نیست).
واترز در این آلبوم از خود می‌گوید و هوادارانش را بیشتر از روحیات خود آگاه می‌سازد. فیلم The Wall چندی بعد به کارگردانی Alan Parker ارائه شد و موفقیتهای مضاعفی را برای اعضای گروه و مخصوصا واترز بهمراه داشت.
در این فیلم راجر واترز بعنوان نمایشنامه‌نویس حضور فعال خود را دوچندان نمایان می‌کند. تا سال ۱۹۸۳ که واترز آلبوم جدید خود را ارائه نمود، آنها فقط به فکر اجراهای زنده و شرکت در تورهای جهانی بزرگ را داشتند که بیشتر آنها مربوط به اجرای کامل آلبوم The Wall در یک کنسرت می‌شد.
آلبوم The Final Cut در مارس سال ۱۹۸۳ تولید شد. شایان ذکر است که این اثر بزرگ در انحصار کامل واترز قرار داشت. برای این آلبوم او تمام موسیقی آهنگها و اشعار را نوشت و خواند. بعضی از طرفداران متعصب واترز، این آلبوم را از پینک فلوید نمی‌دانند و این کار را جزو کارهای سولوی واترز به حساب می‌آورند.
تمامی این آلبوم‌ها به فروش میلیونی دست یافتند. در این میان آلبوم‌های The Wall و The Dark Side of the Moon در زمینه فروش با یکدیگر به رقابت پرداختند.
از آهنگهای برجسته و تاثیرپذیر واترز می‌توان به آهنگ Another Brick in the Wall Part II از آلبوم The Wall اشاره نمود. این آهنگ طلائی تبدیل به شماره یک آلبوم گردید.
پیرو انتشار آلبوم The Final Cut، گروه پینک فلوید از هم گسسته شد و اعضاء هریک برای خود مسیر جداگانه‌ای را انتخاب کردند. واترز در آوریل سال ۱۹۸۴ به جهت قدرت‌نمائی در برابر اعضای دیگر گروه بسرعت آلبوم انفرادی دیگری با نام The Pros and Cons of Hitchhiking با جنس موسیقیائی جدید و سبکی تازه، اما با همان شیوه قدیمی زنجیره‌ وار بودن آهنگها به عرصه موسیقی بازگشت که تبدیل به آلبوم موفقی شد.
بعد از این واترز باردگر دست به تولید اثری جدید در ژوئن سال ۱۹۸۷ با نام Radio K.A.O.S زد. از جمله آهنگهای موفق این آلبوم می‌توان به Radio Waves و The Tide is Turning اشاره نمود. بعد از انتشار این آلبوم، راجر ترتیب تور گسترده‌ای را در سرتاسر قاره اروپا داد.
در همین اثنا دیوید گیلمور آلبوم سولوی خود را با نام About Face در فوریه سال ۱۹۸۴ منتشر کرد. اما گیلمور احساساتی، بعد از انتشار این آلبوم بصورت انفرادی، دلسرد شد و از ریچارد رایت و نیک میسون برای تشکیل مجدد پینک فلوید، بدون راجر واترز درخواست مساعدت کرد. واترز پس از پیوستن سه عضو دیگر گروه به هم و تشکیل دوباره پینک فلوید بدون او اقدام به شکایت نمود و برای جلوگیری از ادامه فعالیت آنها حکم بازداشت آن سه را گرفت.
اما سرانجام موفق به پس گرفتن گروهی که خودش آنرا تشکیل داده بود نشد. گیلمور، پینک فلوید را در غیاب واترز رهبری نمود و بدنبال آن تورها و آلبومهائی نسبتا موفق تولید نمود (اما با فاصله بسیار از پینک فلوید دوران واترز).
راجر واترز در ۲۱ جولای سال ۱۹۹۰ بهمراه Michael Kamen مایکل کیمن، بزرگ موسیقیدان قرن، اقدام به اجرای کامل آلبوم The Wall در برلین آلمان با مشارکت ستارگانی همچون Bryan Adams برایان آدامز و گروه Scorpions و گیتاریست بزرگ انگلیسی سبک بلوز Snowy White اسنوئی وایت نمود. ویدئویی از این کنسرت باشکوه تهیه و در سرتاسر دنیا پخش شد.
در سپتامبر همان سال این ویدئو به مرحله فروش رسید. راجر واترز خلاق و فعال در سپتامبر سال ۱۹۹۲ سومین، موفق‌ترین و باشکوهترین آلبوم سولوی خود را با نام Amused to Death با همکاری Don Henley دان هنلی خواننده معروف گروه The Eagles عرضه نمود.
بازهم همان شیوه سالهای دور خودش را در این آلبوم ولی با قدرت و شکوه بیشتر اجرا کرد. نمادها و سمبل‌هایی که واترز در این آلبوم استفاده کرده کاملا حرفه‌ای است و شامل موضوعاتی مختلف اما در جریان آلبوم می‌باشد. اشعارش بیش از پیش شنونده‌های حرفه‌ای‌اش را به فکر فرو می‌برد.
نماد میمونی که در حال تماشا کردن تلویزیون است، خود می‌تواند ذهن بیننده را مدتها به خود معطوف سازد. نکته قابل توجه در مورد این آلبوم برگزار نشدن تور و حتی کنسرتی بعد از این اثر است که شاید از نظر او از بار سنگین و مثبت اجرای استودیوئی و ایجاد آن فضاهای تکرار نشدنی در حین اجرای زنده کاسته می‌شد.
واترز در طول دهه ۹۰ وقت زیادی صرف کار بروی اثر اپرای خود که در انگلستان و فرانسه تولید می‌شد، نمود. او بعد از گذشت حدودا ۱۲ سال در جولای و آگوست سال ۱۹۹۹ به برگزاری تور در آمریکا پرداخت. تور بعدی او با نام In the Flesh در تابستان سال ۲۰۰۰ به یکی از موفقیت‌ترین اجراهای زنده او تبدیل شد.
اجرا بروی سن‌های بزرگ و نمایش اسلایدها و تصاویر بزرگ در پشت‌سر گروه بروی پرده‌های بزرگ بر امتیازات این تور و بطور کلی اجراهای زنده واترز می‌افراید. در این کنسرتها اسنوئی وایت بعنوان گیتاریست کمکی با او همکاری نمود. واترز بعد از آن به استراحت پرداخت. گرچه از سال ۲۰۰۲ به جمع‌آوری آثار و کارهای موفق خود تحت آلبومی پرداخت، اما بازهم این امر در زمره کم‌کاریهای او قرار می‌گیرد.
در ۱۲ سپتامبر سال ۲۰۰۴ با همکاری Jimmy Lenner و شرکت Columbia Records اقدام به ساخت دو آهنگ با نامهای To Kill the Child و Leaving Beirut نمود. نکته قابل توجه در انتشار این دو آهنگ حضور پررنگ واترز بعنوان شاعر، خواننده، بیسیست و نوازنده کیبورد می‌باشد.
گرچه او هیچ‌گاه نتوانست گروه پینک فلوید را پس بگیرد اما او با انتشار آلبومهای بزرگ و دست‌نیافتنی (از نظر آهنگسازی) خط بطلانی بروی تمام گروههایی که ادعای تقلید از او و سبک او را داشتند، کشید. با اینکه گیلمور توانست بعد از واترز در پینک فلوید دو آلبوم موفق در طی زمانهای طولانی ارائه دهد، اما جای واترز در این آلبومها برای همیشه خالی ماند و او به راه خود ادامه داد.

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرامی سازمان جوانان کمونیست: https://telegram.me/joinchat/BOIwHju5SjiuAM37-ufV2g

 

 موسیقی در بالا بردن کیفیت و تاثیر گذاری یک فیلم چه نقشی دارد ؟ مگر سكوت مطلق، و تکیه بر دیالوگ چه چيزي كم دارد كه فيلمسازي چون ژان پير ژونه براي خلق شاهكار املي پولن به سراغ آهنگ سازي مي رود به نام "يان تيرسن"، تا ان چه را كه تصاوير و ديالوگ هاي فيلمش از بيان آن ناتوانند، موسيقي توصيف كند؟ يان تيرسن آهنگ ساز آوانگارد،مينيماليست و خلاق فرانسوي با خلق موسيقي زيبا و به ياد ماندني اش در فيلم ”سرنوشت شگفت انگيز املي پولن”، نامش را در فهرست آهنگ سازان مشهور جهان قرار داد.

یان تیرسن (Yann Tiersen)، در سال 1970 در شهر برست در بریتنی (brittany) بدنیا آمد و در شهر رنه بزرگ شد. یان استعداد کمی برای تکالیف مدرسه داشت، اما طولی نکشید تا در کنسرواتوار موسیقی شهر خود، به یک دانش آموز ممتاز تبدیل شود. در آنجا ویلن و پیانو را یاد گرفت و بعدها رشته رهبری ارکستر را ادامه داد. یان بعد از تحصیل در موسیقی کلاسیک در دوران نوجوانی، مسیر موسیقی خود را تغییر داد و شیفته سبک راک شد. در اوایل دهه 80 شهر رنه(Rennes) کانون شکوفایی استعدادهای موسیقی تازه و متفاوت بود و طولی نکشید یان تیرسن مورد توجه و تحسین قرار گرفت. او تحت تاثیر "جوی دیویژن" (Joy Division) و دیگر هنرمندان پانک، مهارتهای موسیقایی خود را با نوازندگی در گروههای مختلف بهبود بخشید. سپس وی شروع به تصنیف و خلق موسیقی متن برای فیلم های کوتاه نمود. او تصنیف های اولیه خود را تحت تاثیر ژانرکلاسیک با انواع آلات موسیقی ترکیب کرده و سبک مخصوص خودش را در آن ها حک کرد.

ان نخستین آلبوم خود را به نام "la Valse des Monsters" در سال 1995 ضبط کرد. این اثر هنری خیلی از تصنیف های قبلی که او که برای تاتر و سینما نوشته بود در خود گنجانده بود. در ادامه، اولین و همچنین دومین آلبومش Rue Des Cascades که یک سال بعد منتشر شد و اگر نظر کارشناسان موسیقی و مردم را جلب کرد، در بازار تجاری با شکست مواجه شدند. در همان سال بود که نام وی بر سر زبان ها افتاد و این آهنگساز جوان در صحنه موسیقی در کل فرانسه به خصوص شهر رنه شهرت و محبوبیت قابل توجهی کسب کرد. سال 2001 نقطه عطف زندگی هنری یان تیرسون بود. در ماه اپریل این سال پر بار، اهنگساز با استعداد آلبوم جدیدی به نام " l'absent" به بازار داد. منتقدان موسیقی بی درنگ یان را ستایش کردند. این آلبوم در نوع خود یک شاهکار محسوب می شود و با تنظیمات اکسپرسیونیستی و اثار فراموش نشدنی همچون "دومنیک ا"، ستاره بریتانیایی نیل هانون، خواننده امریکایی لیزاژورماند و ناتاشا رگینر ترکیب شده است. رگینر که شریک زندگی و همسر تیرسن است در دو اهنگ le chec , le concert آواز خوانده است.

 

 تاثیر فیلم امیلی پولن

اما فیلمی که واقعا تیرسن را یک شبه به شهرت مثال زدنی جهانی رساند فیلم Amélie بود. فیلم ژان پیر ژونه موفقیت شگفت انگیزی هم در جلب نظر منتقدان سینما، هم مردم و هم در گیشه های فرانسه بدست اورد و افراد اهل سینما با عجله برای خرید موسیقی متن فیلمی که تیرسن انرا ساخته بود هجوم بردند. در جولای 2001 موسیقی متن امیلی پولن به بالای جدول فروش فرانسه رسید و به مدت چند هفته به عنوان پرفروش ترین آلبوم باقی ماند و 200,000 کپی در فرانسه فروش کرد. تیرسن نه تنها برای این آلبوم دو دیسک طلایی بدست اورد، بلکه طرفداران جدیدی در سطح اروپا و جهان نیز پیدا کرد.

 

 

در سال 2005 البوم " les retrouvailles" را تمام و منتشر می کند. البوم " les retrouvailles" که در سبک انچه که "موسیقی متقاطع" (Classical Crossover) با هوشمندی شناخته شده یا تیرسن ساخته شده است را به جرات می توان بهترین البوم این هنرمند کم نظیر دانست. ضرب اهنگ های دقیق، تلفیق خلاقانه ملودی های چندین سبک مختلف موسیقی، استفاده تلطیف شده از راک سمفونی های دهه 90 اروپایی و همچنین همکاری با هنرمندانی همچون  "لیز فریزر"، "جین بیرکین"، "دومینیک ا" و "میوسک"، در بالا رفتن سطح کیفی این البوم کمک بسزایی داشته است. به جرات می توان این البوم را بهترین اثر یان دانست و انرا در زمره بهترین اثار تلفیقی در تاریخ جای داد.

گذشته از انچه گفته شد، یان تیرسن نماد و سمبل بی مرز بودن هنر است. وی با خلق اثاری بی نظیر و تاثیر گذار، ثابت کرد خلاقیت و شناخت واقعی از اثر هنری است که تعیین کننده میزان بالا یا پایین بودن سطح کیفیت هنر است، نه فرمول و چهارچوب بندی های از پیش تعریف شده. وی نشان داد که می توان عاشق موسیقی راک بود، و در عین نوازنده چیره دست پیانو و ویالون بود و همزمان نوت موسیقی تلفیقی نوشت. جریانی که امروز امثال یان انرا نمایندگی می کنند به واقع به اصل هنر می پردازد، مخاطب محور است و با روی کردی مدرن، اثاری اوانگارد، مینیمال و در عین حال توده پسند خلق می کند. این جریان هنری را می توان نقطه مقابل جریان هنر بی محتوا عصر سرمایه دانست. هنری که به خدمت بازار در امده است، مخاطب را تحمیق می کند و با استفاده از افکت و هیجان سازی های کاذب، هدفی جز فروش ندارد. با مقایسه روندی که خوانندگانی که از طریق شو های مولتی میلیون دلاری همچون " بت امریکایی American Idol  " و یا نسخه فارسی ان یعنی اکادمی گوگوش، به شهرت رسیده اند و دیگر هنرمندان مانند یان تیرسن، به وضوح می توان تفاوت انچه که به ان اشاره شد را دید. ویژگی برجسته هنرمندانی مانند یان این است که در عصر انقلاب رسانه، و یکه تازی نظام سرمایه، از سر مافع توده ها، ساختار شکنانه اثار اوانگارد خلق می کند. به همین اعتبار است که رد پای اثار یان را نه شو های تلویزیونی پوپولیستی و طبقاتی مانند برنامه های مختص به سال نو و کریسمس و یا شوی لباس ویکتوریا سیکرت، بلکه در کوچه پس کوچه های پاریس، در کافه ها، و یا در ملودی های موزیسن های زیر زمینی و خیابانی باید جستجو کرد.

در ادامه از شما عزیزان دعوت می کنم به موزیک "La Plage" از البوم "Les Retrouvailles" توجه فرمایید.

 

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرامی سازمان جوانان کمونیست: https://telegram.me/joinchat/BOIwHju5SjiuAM37-ufV2g

 

 

امروز (27 نوامبر) و هفتاد و چهارمین سالگرد تولد ستاره ی پرفروغ آسمان راک، "جیمی هندریکس" است. هنریکس کیست؟ و چرا پرداخت به کارنامه وی مهم است؟ سوالاتی است که در این مقاله سعی خواهم به انها پاسخ دهم.

جیمی هندریـــکس جیمز مارشال هندریکس روز 27 نوامبـــر سال 1942 در سیاتل بـــه دنیا آمد. هندریکس را خیلی از کارشناسان دنیا موسیقی، تواناترین گیتاریست در سبک راک میدانند و بدون تردید یکی از موثرترین چهره ها در نوازندگی گیتـــار الکتریک .او هیچگاه استادی نداشت و باوجود اینکه چپ دست بود ؛ از گیتار راست دستها استفاده میکرد.و چندی پیش بعنوان برجسته ترین و تاثیر گذارترین گیتاریست در جهان شناخته شد. او به موسیقی بلوز عشق میورزید و از بزرگانی مانند : بی بی کینگ مادی واترز و رابرت جانسون بسیار تأثیر گرفت.به دلیل اینکه نمیتوانست موسیقی را از روی نت بخواند ؛ بهتر از هر کسی موسیقی را به صورت سماعی یا گوشی میشناخت.در تابستان 1958 پدرش "ال" برایش یک گیتار آکوستیک دست دوم به قیمت 5دلار خرید .او پس از چند ماه تمرین ؛ در همان سال به اولین گروهش ملحق شد که این همکاری 3 ماه ادامه یافت. سال بعد ؛ پدر با دیدن پیشرفت شگفت انگیز او ؛ برایش یک گیتار برقی تهیه کرد. جیمی در همان سال به ارتش پیوست و در آنجا با بیلی کاکس آشنا شد.او نوازندۀ گیتار باس بود که جیمی بسیاری از پله های ترقی را به همراهش طی کرد. جیمی در 1962 از ارتش اخراج شد و پس از آن نوازندگی برای گروهها و هنرمندان مختلفی را آغاز کرد.مانند : تینا ترنر ؛ سام کوک و برادران ایسلی.

اما او یک هنرمند خلاف جریان و آنتی سیستم بود و نمیتوانست با نظم حاکم بر این گروهها کنار بیاید.بنابراین خود گروهی به نام : Blues Slamos در سال 1965 در نیویورک تشکیل داد و در آن به نوازندگی گیتار لید پرداخت. او خود را در آن زمان جیمی جیمز نامید. هندریکس در سال 1966 با چاس چلندر آشنا شد.چلندر پس از آنکه اجراهای تحسین برانگیز جیمی جیمز و گروهش را دید از او دعوت کرد که به لندن برود و با حمایت او گروهی جدید تشکیل دهد همه کارها طبق روال پیش میرفت. چلندر ابتدا نام هندریکس جوان را از جیمی جیمز به جیمی تغییر داد.در لندن جیمی به همراه میچ میچل نوازندۀ درامز و نویل ردینگ نوازندۀ گیتار بیس ؛ در زمان کمی معروف شدند. هندریکس در انگلیس آهنگ Hey Joe را ساخت و اجرا کرد که به مدت ده هفته در صدر بهترین آهنگها در انگلیس بود. او در سال 1967 آلبوم Are you Experieced را منتشر کرد که یکی از محبوبترین آلبومهای راک در تمام زمانها شناخته شده است. او در این آلبوم از تکنیکهای جدید در تکنوازیهایش استفاده کرد. در طول کنسرت هایش نیز او با اعمالی نظیر نواختن گیتار در حالی که آنرا (گیتار) به پشتش برده بود یا میان پاهایش بود و یا وقتی گیتارش کاملا روی زمین بود ؛ مهارت نوازندگیش را به رخ میکشید. به خاطر محبوبیت زیادش بسیاری از سیاهپوستهای متعصب ؛ او را خائن میدانستند و اعتقاد داشتند که او برای افزودن بر شمار طرفداران سفیدپوستش دست به هر کاری میزند. جیمی در ماه ژانویه 1967 به آمریکا بازگشت و در جشنواره "مونتمری" شرکت کرد.او در آنجا به نواختن گیتار با دندانهایش پرداخت و سپس سازش را برروی صحنه آتش زد.در ماه دسامبر ۱۹۶۷ آلبوم محبوب Bold As Love را منتشر کرد. سوزاندن ساز که تا ان موقع بی سابقه بود، جیمی هنریکس را به چهره ای جهانی تبدیل کرد.

 

 

هندریکس در سال 1968 یک تور تاریخی و فشرده در سرتاسر آمریکا داشت که شامل 54 کنسرت در 47 روز میشد که باعث شد در سراسر ایالات متحده کاملا شناخته شود. جیمی هندریکس ، که اکنون جایگاه ویژه در دنیا موسیقی براب خود دست و پا کرده بود، آخرین آلبومش را با نام Electeric Lady Land در سال 1968 منتشر کرد.از کارهای جالب او در این آلبوم همکاری دوباره با بیلی کاکس و استفاده از پدال واه بود که در آن زمان تازه ابداع شده بود.این آلبوم را تأثیرگذارترین آلبوم او میدانند. سال 1969 سال افول جیمی بود.او با مشکلاتی؛ هم در زندگی کاری و هم در زندگی شخصی روبرو شد.

جیمی را در آن سال به خاطر همراه داشتن هروئین دستگیر کردند.در همین سال ؛ تهیه کننده اش ؛ چاس چلندر او را رها کرد. او در ماه ژوئن گروه سه نفره ای، با نام Gypsiz تشکیل داد ؛ که در آن جیمی گیتار برقی ؛ بیلی کاکس گیتار بیس و بادی میلر درامز مینواختند.این گروه در ابتدای سال 1970 برنامه های بسیاری اجرا کردند که بعد از مرگ هندریکس در میانۀ سال در آلبومی به نام Machin Gun منتشر شد.

در همین سال جیمی درامر قدیمی اش میچ میچل را در گروه پذیرفت که در مدت کمی چندین قطعه ضبط کردند.این قطعات سالها پس از مرگ هندریکس در آلبومی به نام : First Rays of the new Rising sun منتشر شد. او آخرین روزهای زندگیش را بخاطر شرکت در یک فستیوال موسیقی در لندن گذراند.... اما صبح روز 18 سپتامبر 1970 ؛ هرچه او را صدا زدند از خواب بیدار نشد.علل مختلفی برای مرگ هندریکس ذکر شده .بعضی مرگش را در اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر میدانند ؛ عده ای خودکشی را دلیل مرگ او میدانند و .... بعد از مرگ او دو آلبوم دیگر از کارهایش به بازار آمد : Cry Of Love و Rine Bow Bridge .

 در هر حال شیوۀ نوازندگی جیمی هندریکس تأثیر زیادی بر موسیقی راک؛ بلوز؛ ریتم اند بلوز و جز، گذاشت.عده ای او را بزرگترین نوازندۀ قرن میدانند ؛ بسیاری از نوازندگان از تکنیکهای او تقلید کرده و میکنند. افرادی مانند : اینگوی مالمستین .جو ساتریانی ؛ استیو وی و جف بک کاملا تحت تأثیر او در نوازندگی هستند. تنها 4 سال برایش کافی بود تا خود را به یکی از تاثیرگزارترین چهره های تاریخ موسیقی تبدیل کند؛ "جیمی هندریکس" علی رغم انتشار تنها 3 آلبوم، رد پایی از خود در موسیقی بر جای گذاشت که هیچ گاه محو نخواهد شد. "جیمی هندریکس" در طول مدت زمان اندک فعالیتش، تعریف گیتار الکتریک را به فراتر از آنچه که قبل از حضور او بود، بسط داد، قداست ساز را شکست و الگو های جدید نوازندگی را به دنیا اریه داد. سالها پیش از به شهرت رسیدن "جیمی هندریکس"، بزرگانی نظیر "چاک بری"، "مودی واترز"، "بی بی کینگ" و ... از گیتار الکتریک به زیبایی استفاده می کردند، اما این دستان "هندریکس" بود که باعث شد گیتار الکتریک زبان باز کند و به گونه ای دارای شخصیتی تازه شود. دقیقا نظیر کاری که "جاکو پاستوریاس" با گیتار بیس انجام داد. حضور و کارهای منحصر به فرد "هندریکس" در صحنه و جذبه خاصش او را به الگو و نماد جنبش هیپی‌ های و ضد سیستم دهه 60 آمریکا تبدیل کرد. جنبشی که "هندریکس" را سمبل اعتراض، شورش، انتقاد به جنگ و ستایشگر ازادی و انسانیت جهان شمول تبدیل کرد.

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
کانال تلگرام خیابان https://telegram.me/joinchat/BOIwHju5

 
 

 

گرین دی از گروه‌های بزرگ سبک موسیقی پانک راک در دنیا به شمار می اید.مبدا و تاریخ تشکیل این گروه در سال 1987و ایالت کالیفرنیا  است. رهبر و بیان گذار این گروه محبوب موسیقی بیلی جو ارم استرانگم باشد.گرین دی اولین بار با آهنگ  "When I Come Around " در آمریکا و صحنه موسیقی راک مطرح گشت. آلبوم 21"st Century Breakdown "و یا سقوط قرن 21، و نمایش موزیکال آلبوم "احمق امریکایی" در سال 2009نیز نام بند بیش از مطرح، و جوایزی بسیاری از جمله پنجمین جایزه گرمی را نصیب این گروه پانک راک آمریکایی کرد.

بیلی جو ارم استرانگ (گیتاریست و آوازخوان و قلب طپنده بند) و مایک درنت(Mike Dirnt)، دوستان دوران کودکی، ابتدا گروهی با نام"  Sweet Children" را در کالیفرنیا تشکیل دادند. چندی بعد با یک شرکت محلی به نام Lookout قرارداد امضا کردند. آن‌ها نام گروه را به Green Day تغییر داده و در سال 1989 نخستین آلبوم غیررسمی شان به نام "۱۰۰۰ ساعت" را بیرون دادند. سال بعد آلبوم 1,039"Smoothed Out Slappy Hours " را ارائه دادند. کمی بعد، سوبرانت(درامر گروه) جایش را به درامر دیگری به نام Tre Cool داد. دومین آلبوم رسمی گرین دی به نام" Kerplunk" در سال ۱۹۹۲ منتشر شد. موفقیت زیرزمینی این آلبوم باعث شد که گروه از طرف ناشران موسیقی شناخته تر شده ایی، پیشنهاد همکاری دریافت کند. آن‌ها سرانجام با شرکت" Reprise Record"قرارداد بستند. نخستین آلبوم پرفروش گروه "Dookie" نام دارد که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد. آهنگ Basket Case از این آلبوم ۵ هفته شماره یک جدول مدرن راک آمریکا در صدر بود.

در تابستان ۱۹۹۴ گروه در جشنواره ووداستاک حضور یافت و این به افزایش فروش آلبوم Dookie کمک کرد.

When I Come Around اهنگ دیگری بود که این بار به مدت ۷ هفته شماره یک جدول مدرن راک شد. فروش Dookieدر دنیا از مرز ۱۵ میلیون کپی فراتر رفت. همچنین این آلبوم جایزه گرمی سال ۹۴ را به عنوان بهترین آلبوم آلترناتیو به خود اختصاص داد پاییز ۱۹۹۵ آلبوم  Insomniac تمام و به بازار روانه شد. آهنگ J.A.R از این آلبوم شماره یک مدرن راک شد که موسیقی فیلم Angus هم بود. Insomniac شماره ۲ جدول بهترین آلبوم‌ها شد و ۲ میلیون کپی آن تا بهار ۱۹۹۶ فروش رفت. اگرچه این آلبوم موفقیت بزرگ Dookie را نداشت ولی از طرف منتقدان موسیقی با تحسین رو به رو شد. در ۲۰۰۴ آلبوم (ابله امریکایی) American Idiot بیرون آمد؛ یک آلبوم اپرایی راک که بعد از مدتها نام گروه را دوباره بر سر زبان ها انواخت، در جداول موسیقی شماره یک کرد. آلبوم American Idiot جایزه گرمی بهترین آلبوم راک را برد. در سال ۲۰۰۶ هم، گرین دی جایزه گرمی بهترین ضبط سال را برای آهنگ Boulevard of Broken Dreams از آن خود کرد. اغلب مخاطبین عنوان آلبوم(ابله امریکایی) را اشاره به سکنات و وجنات رئیس جمهور راست و جنگ طلب وقت امریکا جورج بوش می‌دانند.البوم 21st Century Breakdown در ماه مه ۲۰۰۹ منتشر شد. این آلبوم توسط منتقدان موسیقی با دریافت میانگین امتیازاتی بین ۴ و ۵ از ۵ مورد تحسین کم نظیری قرار گرفت.

در ادامه به یکی از بهترین اثار بند به نام "Jesus of Suburbia" از البوم "احمق امریکایی" به تفصیل خواهم پرداخت.

"من فرزند خشم و عشق هستم، مسیحا (ناجی) زاغه نشینان" این اولین و در عین حال شاید مهم ترین سطر شعر موزیک باشد. در این اثر در واقع بیلی جو ارم استرانگ داستان زندگی جوانکی فقیر، معتاد، پانک و رنجوری را حکایت می کند، که در حومه شهر در محله ایی سر شار از فقر و محرومیت و انواع و اقسام جرایم و معضلات اجتماعی جامعه امریکا، با مادری الکلی زندگی می کند. موسیقی به سبک هوی راک امریکایی و در فضایی پانک، پستیمستیک، رمانتیک و ایمو با استفاده از نماد و سمبل های شناخته شده جنبش پانکیزم مانند گرافتی های غلیط و افراطی، اریش صورت و ایلانر ها تیره برای کارکترهای، فشن و الگو های مخصوص ترکیب لباس و اکسسوریز های پپانک ها و غیره ساخته شده است.

مسائلی که شخصیت اصلی موزیک با ان دست به گریبان است به مسایل و مشکلات بخش عظیمی از شهروندان امریکا بسار نزدیک است. جامعه ایی که به شدت طبقاتی است و شکاف بین فقیرو و غنی هر روز در ان بیشتر می شود. کاراکتر اصلی موزیک که معتاد است و با دوست دختر خود دچار مشکل شده است، سر خورده از روزمرگی ها، به دنبال پاسخ و راه نجاتی برای از خود بی گانگی رایج عصر حاضر است. در متن شعر امده است، که کسی برای بخشوده شدن من در جهنم نمیمیرد (اشاره به ادعای نجات بخش بود مسیح دارد) و این من هستم که در فرای انجیل، مرگ و نیستی را می بینم، و راهی به جز پناه بردن به ماری جوانا و کوکایین نیست که اندکی مرا شیدا و از خود بی خود کند، که از طوفان دروغ و ریا لحظه ای دور بشوم. در ادامه اشاره می کند، که هیچ ایرادی به من وارد نیست، و مگر نه اینست که من همان هستم که باید باشم. در سر زمینی که تو (مخاطب) را معتقد (به سیستم) تربیت می کنند، و تو (جامعه) اعتقاد پیدا کرده ایی که من باید هیچ باشم،  و تو(جامعه) مرا نخواهی دید که من تباه شده همیشگی تاریخ هستم، که انتقادی تند به وضعیت بد و اسفناک طبقات فرو دست جامعه امریکاست.

 

پیام کلی و استعاره های به کار برده شده  در این موزیک بسیار به شرایط فعلی، و مبارزات و تظاهرات مردم بر علیه نژاد پرستی که در پی کشته شدن چند شهروند امریکایی در روزها و هفته ای اخیر در جریان است، هم خوانی دارد. حومه و زاغه نشین هایی که سیستامیک استثمار و هر روز فقیر تر و حاشیه ایی تر می شوند. خانه های سازمانی که به پاتق سیاه پوستان تبدیل شده است و جرم و جنایت به پدیده هایی عادی و روز مره تبدیل شده اند. محله هایی که شاید بیشتر هر چیز دیگر در ان سلاح، فحشا، و مواد مخدر سنگین یافت می شود. مردمانی که در وحشی گری عریان نظام سرمایه، "low class" خوانده می شوند، و بنا به امار رسمی رسانه های بورژوازی، به مراتب بیشتر به دست پلیس کشته و یا دستگیر و روانه زندان ها می شوند.در ادامه موزیک امده است، که من اهمیت نمی دهم که چه قضاوتی بر من می رود، زیرا دست اور شرایط کنونی هستم، و مادامی که تو (سیستم حاکم) به همین منوال رفتار می کنی، من نیز همینی که هستم باقی خواهم ماند. و بالاخره در پایان موزیک بیلی جو ارم استرانگ می گوید: " (از انچه هستم و کرده ام) شرمنده نیستم، و عذر خواهی نمی کنم، و قتی که راه چاره ایی برایم باقی نمانده است و در تمام و سر تا سر زندگی پر دردم، همیشه قربانی شده ام،و این اپرا مرگ بار دیگریست که مرا از خانه فراری می دهد."   

در ادامه از شما همراهان دعوت می کنم موزیک ویدیو "Jesus of Suburbia" از گرین دی را ببینید.

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
کانال تلگرام خیابان https://telegram.me/kheyaban

 
 
 
 
 

هنر حکومتی به اندازه استبداد، عمر دارد. کم نبوده و نیستند، به اصطلاح هنرمندانی که اکثرا برای بهره مندی از امکانات  دولتی و حکومتی وبعضا از روی تحلیل غلط سیاسی، با دیکتاتورها همراه شده اند و به طبقه و مردمان خود پشت پا زده اند. این در حالیست که عده ایی دیگر از هنرمندان، با حفظ تعهد به ارزش های انسانی و آزادیخواهانه، همواره هویت خود در راستا منافع مردم پیشرو تعریف کرده اندد، و تن به دریوزگی و چاپلوسی دیکتاتور ها نکرده اند، هر چند که مجبور به هزینه دادن های بی شماری شده اند. مثال های زیادی از هر دو طیف را می توان ذکر کرد. در چند سال اخیر اما شاهد هستیم تعدادی هنرمندان که تا چندی پیش، متون شعری خود را به توصیف سبک و سیاق نه چندان همراه و هم جهت با انچه حاکمیت جمهوری اسلامی هنجار تعریف کرده، اختصاص می دانند، و از همین راه اسم و رسمی نسبی برای خود دست و پا کرده بودند، اکنون سراسر گوش به فرمان حاکمیت شده اند، و به عاملی بر ضد مردم خود تبدیل شده اند. بهترین مثال شاید امیر حسین مقصود لو ملقب به امیر تتلو باشد. وی که در سال های نه چندان دور از شراب، عشق و روابط ازاد جنسی می خواند، اکنون، همچون مهره ای فرمانبردار در دست جمهوری اسلامی، مسلمان، عابد و زاهد شده است. وی هویت جدیدی برای تعریف خود کرده، و در راه سر سپردگی به مقابله با جنبش ها ازای خواه در ایران بر خاسته است.وی با پست ها ضد انسانی و ضد زن خود در اینستاگرام، و موسیقی هایی با تم های سیاسی منطبق با اهداف حاکمیت، مانند انچه در حمایت از پروژه ضدانسانی اتمی جمهوری اسلامی، بر روی عرشه یکی از ناوهای جمهوری اسلامی خوانده است، عملا تبدیل به عروسکی چندش آور و منفور دردستان اسلامیون خون ریز حاکم در ایران شده است. رفتار ها و گفتمان سراسر زن ستیز، اسلامی و ضد جنبش های سکولار، ضد ازادی خواهی و برابری خواهی در ایران، که تتلو پرچم دار آن شده است، فضا و فرصت توجیه، به متعرضین به حقوق 99 درصدی های ایران را فراهم و هموار می کند.امثال این شخص که تعهد به مردمی، که هرچه دارند از انان دارد را قربانی کرده، گویا فراموش کرده اند که هر روز بیشتر در باتلاق تنفر و خشم مردم فرو می روند. این چنین لمپن هایی فراموش می کنند که عمر ان ها به اندازه عمر دیکتاتور هاست، و در فردای نابودی جمهوری اسلامی، امیر تتلو ها، الهام چرخنده ها و..... برای همیشه از صحنه هنر ایران محو خواهند شد.

 

در مقابل چنین افرادی اما، هنرمندانی مانند شاهین نجفی قرار دارند، که خواست ها و هویت بخش پیشرو جامعه ایران را می شناسند، و هویت خود را در راستا و در کنار انان تعریف، و به خلق اثر اقدام می ورزند. فعالیتشاهین نجفی فعالیتی فاخر و در خور تحسین است، زیرا که علیرغم محدودیت و مشکلات ریز و درشتی که دیکتاتور برایش بوجود می اورد، به انسانیت پشت پا نمی زند، حکم ارتداد و مرگ میگرد، و صدایش در نقد دین رسا تر می شود، مجبور به ترک کشور می شود ولی همچنان صدای هیچ بودگان باقی می ماند، مجوز و رانت حکومتی نمی گیرد، ولی باز هم موسیقی اوانگارد می سازد، و ارتباط خود را جملگی با زنان، جوانان، دگرباشان جنسی، ناباوران، کارگران و تمامی طبقات تحت ظلم واستثمار حکومت اسلامی در ایران یعنی جمهوری اسلامی، حفظ می کند.شاهین نجفی و شاهین نجفی ها همان نکونامانی هستند که نمیمرند، زیرا که تا انسانیت زنده است، نام انان نکو باقی میماند، و راهشان ادامه پیدا می کند.

صحنه ایی از موزیک ویدیو "این گونه" از شاهین نجفی

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
کانال تلگرام خیابان https://telegram.me/kheyaban

 

موزیک "رادیکال" از شاهین نجفی چند روزی است که در صفحه رسمی فیس بوکی وی منتشر شده اشت. این موزیک در سبک الکترونیک رپ-راک ساخته شده و ریتم سریع و تندی دارد. سبک روایی موزیک بسیار سریع ودر نوع خود بدیع است. فراز و فرود های فراوان و دقیقی دارد و به نوعی شنونده را با شک های پیاپی که وارد می کند ترغیب به همراهی تا پایان می کند. متن شعر این موزیک اما شاید نقطه برجسته تر و شایان توجه ان باشد. شاهین نجفی که در اثار گذشته خود نشان داده بود راه و رسم متن سرایی و شعر سازی برای موزیک خود را به خوبی بلد است و در ان تبهری زبان زد و توانایی کم یاب دارد، این بار، در موزیک "رادیکال"، بار دیگر تکنیک شعر سرایی خود را به رخ می کشد.متن شعر "رادیکال" بعضا استعاره گونه، و اکثرا رک و صریح است. متن شعر "رادیکال"، خشم الود، شک دهنده و انتقادی تند از جامعه ایران است. اسامی و نکاتی دارد که جامعه زخم خورده و طغیان گر ایران با انان بسیار اشنایی دارد. به کشته شدن ندا اقا سلطان اشاره می کند. به مادر ستار بهشتی اشاره می کند. از گورستان خواران سخن می گوید و انرا به خاکی عبوس تشبیه می کند. به تحقیر و شلاق خوردن کارگران معدن اق دره اشاره می کند، یاد اور می شود که ساکت نمی شود و ظلم را بر نمی تابد، و به مبارزه خود ادامه می دهد. حزب توده را خطاب قرار می دهد که در خفا و در پنهان، فرزندان "آفتاب و باد" را به تبر که همان حاکمیت سیاه و خون ریز جمهوری اسلامی است، لو می دهد. به وضعیت زن در جامعه در اعتراض می کند. به سرکوب و کشتار مجاهدین، فداییان و مبارزان چپ گرا انقلابی در فردای به قدرت رسیدن اسلامیون در ایران اشاره می کند. و در ادامه، خدا را نقد می کند، و " لا اله الا لا لا لا لا اله الا لا لا لا" میکند.

 

متن شعری قوی، صریح با نکاتی فراوان و به روز. در واقع شاهین نجفی در موزیک "رادیکال" تعهد به صدای هیچ بوده گان راحفظ کرده و ادامه داده است. صدایی نسلی و طبقه ای که استثمار می شود، تحقیر می شود، کتک می خورد، محدود می شود ولی حاشیه ای و خاموش نمی شود و دست از مبارزه و اعتراض برای حقوق خود بر نمی دارد.

 

در ادامه از شما همراهان دعوت می کنم به موزیک "رادیکال" از شاهین نجفی گوش دهید.

 

 

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش.

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.

اینستاگرام: javanan.komonist

توئیتر: Javanan Komonist

اسکایپ: javanan.tamas

ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

جوداس پریست (Judas Priest)، بند موسیقیایی تأثیرگذار هوی متال انگلیسی، معروف به خدایان متال است. انان یکی از سرشناس ترین و شناخته شده ترین گروه های موسیقیایی در ژانر هوی متال هستند.این گروه در سال 1969 در بیرمنگهام در انگلستان بنیان گذاشته شد. خیلی از منتقدان بر این باورند که جوداس پیرست نقش بسزا و بسیار مهمی در تثبیت و به رسمیت شناختن ژانر هوی متال داشته است.. جوداس پریست همچنین تنها گروه اسطوره‌ای هوی متال است که در هر سه دهه تولد و رشد و افول موسیقی متال یعنی سه دهه 70 و 80 و 90 سه سبک کاملاً نو و پیشرو از این موسیقی را به نمایش گذاشت. این گروه یکی از بهترین خوانندگان تاریخ هوی متال یعنی راب هالفورد را در اختیار دارد.

از نکات قابل توجه در مورد این بند موسیقیایی این است که به شدت ضد سیستم است. در اکثر اثار خلق شده از انان رد پای خشم و لزوم مبارزه با طبقه حاکم و ساختار های پذیرفته شده اجتماعی را به وضوح می توان دید. جوداس پیرست به شدت ضد مذهب و ضدناسیونالیسم هم می باشد. نکته قابل توجه دیگر ممنوعیت ورود، خرید و فروش اثار و گوش دادن به موسیقی انان در شوروی بوده است. 

 

راب هالفورد

صفیر زدن شاید به تنهایی کار سختی نباشد ولیکن زمانی این کار سخت و غیر ممکن می شود که همراه با ادای درست کلمات، بدون خارج شدن از نت و لمس باقدرت نت ها صورت گیرد. کار به مراتب دشوارتر می شود اگر تحریر های متعددی در نت های بالا انجام شود. به جرات می توان گفت وکالیست های انگشت شماری در هاردراک و هوی متال وجود داشته و دارند که این ویژگی ها را دارا باشند.

"راب هالفورد" شخصی است که می توان تمامی ویژگی های ذکر شده را از خوانندگی وی استخراج کرد. "هالفورد" با پهنای وکال گسترده و مخصوصا صفیر های بلند و اپرایی اش شناخته شده است، او قادر است نت هایی را لمس کند که بسیاری از وکالیست ها حتی توانایی نزدیک شدن به آن ها را ندارند، او نه تنها قادر به رسیدن به این نت هاست، بلکه آنها را با تحریرهای منحصر به فردش ادا می کند. تک اهنگ "PainKiller" گواهی بر این ادعاست.صفیر زدن از لحاظ ذهنی کاری بسیار دشوار و ریسک پذیر است و قدرت تمرکز بالایی و سلامتی کامل جسمی را می طلبد. مخصوصا زمانی که شخص بلافاصله از حالت عادی، شروع به صفیر کشیدن کند، ان هم به صورت درست؛ این کار بمانند راه رفتن بر روی لبه ی تیغ می باشد. بالا و پایین شدن اندکی ممکن است کار را خراب کند، و سختی دیگر کار پیاده کردن همان چیزی است که در ذهن شخص می گذرد؛ فن این کار بیشتر در مرحله ی ابداع نمایان می گردد و نه در خواندن دوباره اثری. "راب هالفورد" کسی است که حدود نیم قرن استادانه از عهده این کار بر آمده است.

حال برسیم به موزیکی که در این بخش انتخاب کرده ام.

نگاهی به اهنگ "قانون را می شکنم"

یکی از شناخته شده ترین و جنجالی ترین اثار منتشر شده از جوداس پیریست اهنگ "قانون را می شکنم" است. این موزیک با تک نوازی گیتار شورع می شود، با درام همراهی می شود و سیر شناخته شده موزیک هوی متال دهه 80 انگلستان را طی می کند. در متن شعر این موسیقی امده است "که از درون دچار افسردگی و از خود بی گانگی شده ام. عصبانی هستم و حس می کنم برای کسی مرده یا زنده بودنم اهمیتی ندارد. از کار افتاده ام و مورد توجه  کسی نیستم، ولی این وضع ادامه پیدا نمی کند. قانون را می شکنم". که انتقادی شدید به سیستم و نظام حاکم در انگلستان دارد. این موسیقی انارشیستی در واقع مقابله دیدگاه رایج احترام مطلق و همیشگی به قوانین و مناسبت قرار دارد، و به مخاطب توصیه می کند که فرد طغیان کرده و به ستوه امده را سرزنش نکند که چرا منتظر تغییر اوضاع در چهار چوب های پذیرفته شده، نشده است، بلکه او(مخاطب موزیک) نیز باید به پا خیزد و به اعتراض و معترضین به سیستم بپیوندد و قانون را بشکند. توصیه به قانون شکنی در اثار بسیاری از خوانندگان و هنرمندان معترض از جمله شاهین نجفی، هم اکنون نیز دیده می شود. قوانینی که برای حفظ مناسبات و منافع طبقه 1 در صدی وضع شده اند. قوانینی که از مجراهای سیستم حاکم که توسط رسانه ها شب و روز، بی وقفه تبلیغ می شوند، قابل اصلاح و تغییر به نفع طبقه 99 درصدی، نیستند. اینجاست که لزوم زیر پا گذاشتن کلیت سیستم و انقلابی گری معنا پیدا کند. اینجاست که 99 درصدی های کل جهان در یک نقطه به هم می رسند. اینجاست که جوداس پیرست، بند هوی متال دهه 70 در انگلستان همانی را می گوید که شاهین نجفی در سال 2016 می گوید.

در ادامه از شما عزیزان دعوت می کنم به موزیک ویدیو "قانون را می شکنم" از جوداس پیرست توجه فرمایید.

 

 

 

 

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438

در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.

اینستاگرام: javanan.komonist

توئیتر: Javanan Komonist

اسکایپ: javanan.tamas

ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش

 

اولین فرزند آبراهام زیمرمان و بئاتریس زیمرمان نوزادی 20.5 اینچی بود که تقریباً 3.5 کیلو وزن داشت و سری به تناسب بزرگتر. رابرت آلن زیمرمان در 24 می1941 در ایالت مینه سوتا به دنیا آمد. در 10 سالگی شروع به نواختن گیتار کرد. گیتاری که در خانه ای که پدرش خریده بود پیدا کرده بود. هیچ وقت از پدر و مادرش راضی نبود، تا حدی که میگوید از پدر مادر درستی به دنیا نیامده. به شخصه رابطه ایی مستقیم می بینم بین واقع بینی دنیا و عدم رضایت از پدیده خانواده انچه که "والدین" خوانده می شود.از شش سال سازدهنی و پیانو را آغاز کرد. در 18سالگی یعنی در جون 1959بعد از اتمام دبیرستان در فارگو به عنوان پیشخدمت شروع به کار کرد. در آنجا با بابی وی آشنا شد. خوانندهای که گروهی محلی به نام "دشادوز" را رهبری میکرد. او به دنبال یک نوازنده پیانو بود برای ترانه ای به نام سوزی بیبی. رابرت جوان برای او در چند اجرا پیانو زد.

بعد از آن باب به مینه سوتا برگشت و به دانشگاه مینه سوتا رفت اما سر کلاسها حاضر نمیشد و بعد از شش ماه درس را رها کرد. به گفته خودش: شبها تا صبح ساز میزدیم و میخوندیم... صبحها هم میخوابیدیم و وقتی برای درس خواندن نداشتیم...

باب آن زمان خود را معرفی میکرد احتمالاً از روی نام عمویش برداشته بود و... بعدها نامش را به Bob Dylan تغییر داد. میگویند به خاطر Dylan Thomas شاعر این نام را برگزیده. از تغییر نامش هیچ توضیح درستی وجود ندارد. به گفته خودش: "چرا این اسم خاص رو انتخاب کردم واقعاً نمیتونم بگم! و این چیزها که در موردش میخونم واقعاً اتفاق نیفتاده؛ این نام فقط یک روز به ذهنم رسید و انتخابش کردم.." باب از دوران کودکی اش خوشش نمیاید و دوست ندارد درباره آن زمان حرف بزند. خودش میگوید: "من هیچ وقت یادم نمیاد که یه بچه بودم؛ فکر میکنم یه نفر دیگه بوده که بچه بوده!"از دوران کودکی علاقه شدیدی به موسیقی داشته. خوانندگانی چون هنک ویلیامز – جیمی روجوز، الویس و به خصوص وودی گاتوی.او به آهنگهای خوانندگان فولکلور گوش میکند، به خصوص وودی گاتری. "وودی گاتری" در 14 جولای 1912 در ایالت اُکلاهاما متولد شده. خواننده، شاعر و آهنگسازی که او را پدر موسیقی اعتراض میدانند. او تبدیل به یک بت برای باب دیلن شد. سال 1960 دیلن متوجه شد که گاتری 48 ساله در حال مردن به خاطر حمله بیماری ارثی اش است. به بیمارستان گری استون در نیوجرسی تلفن زد و خواست که با وودی صحبت کند. اما به او گفتند که آقای گاتری تلفن جواب نمیدهد ولی دوست دارد که عیادت کننده داشته باشد. او با یک چمدان و یک گیتار و 10 دلار به سمت نیوجرسی رفت برای دیدن وودی. هنگامی که به نیویورک رسید، به محله گرینویچ ویلج رفت؛ محله ای در جنوب منهتن که در آن زمان پاتوق هنرمندان بود. در آنجا به کافه وآ رفت و با هنرمندانی چون دیوید ون رونک و رامبلینگ جک الیوت آشنا شد. در آن شب در کافه وآ ترانه های وودی را نواخت. هنگامی که وودی را دید ترانه Song To Woody را برایش زد؛ اولین ترانه ساخته دیلن که اجرای عمومی شد. وودی گاتری سرانجام در سوم اکتبر 1967 درگذشت. اولین آلبوم دیلن اوایل سال 1961 توسط کولومبیا ریکوردز با عنوان Bob Dylan منتشر شد. در این آلبوم تنها دو ترانه از 13 ترانه ساخته باب دیلن بود. مَچ میلر رئیس کمپانی کولومبیا ریکودز در مورد این آلبوم میگوید: آلبوم اول دیلن خوب فروش نکرد... در همان سال دیلن با دختری به نام سوز آشنا شد. او در 20 نوامبر 1943 در نیویورک متولد شد. سوز که یک خانواده امریکایی- ایتالیایی داشت، به همراه مادر و خواهرش در امریکا زندگی میکرد. او دیلن را در آلبوم The Freewheelin’ Bob Dylan یاری کرد. اما سوز در جون 1962 به همراه مادرش برای تحصیل به ایتالیا رفت تأثیر عمیقی که روی دیلن گذاشت حاصلش ترانه های زیبایی چون Don’t Think Twice Its Allright و  Ballad In Plain D بود. میتوانید تصویر او را روی جلد آلبوم The Freewheelin’ Bob Dylan در کنار باب دیلن ببینید.

 

اگر "باب دیلن" مانند بسیاری از خواننده های دیگر، جوانمرگ شده بود، شهرت و محبوبیتش به احتمال زیاد از امروز کمتر نبود، او 25 ساله بود که بعضی آثارش به سرود جنبش های ضد جنگ، ضد سرمایه داری و صلح‌ طلبانه و دیدگاه های انسان محور و امانیستی و آواز نسل شورشی و معترض دهه‌ ی 60 میلادی تبدیل شده بودند.بسیاری از اشعار و ترانه های "باب دیلن" روایتگر زندگی مردمان روستایی و کارگران و پرولتری و محروم بود که 1 در صدی ها با آنها خویشی چندانی نداشتند و به لطف "باب دیلن"ها بود که صدای آنها که مجموعه ای از اعتدال خواهی، غم، شکایت و اعتراض بود، از رادیو به گوش مردم می رسید.

آثار "باب دیلن" تلفیقی از نگاه اجتماعی، سیاسی و چپ، اعتراضی و عاشقانه و شاعرانه است. او سعی می کند در آثارش دنیا را همان گونه که خودش می بیند به تصویر بکشد و از اینکه یک بعدی به دنیا بنگرد پرهیز دارد؛ گرچه بسیاری، یکی از ویژگی‌ های مهم آثار "دیلن" را شکستن مرز سبک‌ های مختلف فولک، راک و بلوز می‌ دانند، اما به هیچ وجه نمی توان از اهمیت دادن او به کلام و به ویژه نزدیک کردن ترانه به شعر مدرن، غافل بود. "باب دیلن" به یاد مردم انداخت که هر آدمی‌ می‌تواند با هر صدایی آواز بخواند، آنچه که او به ویژه در دهه شصت میلادی انجام داد، این بود که اندیشه و احساساتی را که دیگران از بیان آن قاصر بودند، در قالب کلام گنجاند.

«مادر، این نشان را از من بگیر ..
دیگر به کارم نمی آید ..
مادر، تفنگم را زمین بگذار ..
دیگر نمی توانم به کسی شلیک کنم ...»

 

"باب دیلن" و "الن گینس بری" در تور "Rolling Thunder Revue" سال 1975

در ادامه از شما عزیزان دعوت می کند به تک اهنگ معروف و ضد جنگ دیلن با نام" Knockin' On Heaven's Door"، کاور این اهنگ توسط "Guns n Roses" توجه فرمایید.

 

 

 

 

 

"Knockin On Heavens Door" از"Guns n Roses"

 

 

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438

در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.

اینستاگرام: javanan.komonist

توئیتر: Javanan Komonist

اسکایپ: javanan.tamas

ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش

فشار بر هنرمندان زیر زمینی در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی بهتر که نشده است، در مواردی حتی بد تر هم شده است. در اخرین مورد شاهد احضار برادران رجبیان و عماد یوسفی، به زندان بوده ایم. انها باید تا سه روز دیگر خود را به دادستانی معرفی کنند.مهدی رجبیان و یوسف عمادی در تولیدات موسیقی فعال بودند و حسین رجبیان، برادر مهدی، فیلمساز است. این سه نفر به جرم "توهین به مقدسات" و "تبلیغ علیه نظام" هر یک به شش سال حبس محکوم شدند. دادگاه تجدیدنظر سه سال از دوران حبس را به تعلیق در آورده است. انتشار آهنگ‌هایی با صدای خوانندگان زن و همچنین ارتباط با "خواننده‌های سیاسی و ضدانقلاب" از مواردی بوده که در دادگاه علیه آنها مطرح شده است. همه این اتفاقات در زمان ریاست جمهوری حسن روحانی، که با "وعده" رفع فشار بر هنرمندان مستقل و زیر زمینی و فعالین سیاسی و اجتماعی پا به میدان گذاشت صورت می گیرد.

 

مهدی رجبیان و حسین رجبیان

 

 

 

یوسف عمادی

 

خبر شوک اور دیگر اما، که در چند روز گذشته سر و صدا بسیاری کرده است، خبر مرگ ناگهانی و دور از انتظار "هادی پاکزاد"، موزیسن الترناتیو راک و زیر زمینی ایرانی می باشد. هادی پاکزاد در یک دهه گذشته آثار زیادی منتشر کرده و تعدادی از کلیپ‌های او از شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای پخش شده بود. با این حال اولین آلبوم مجوزدار او به نام "تاریکی" دی ماه گذشته به بازار آمد.او در واکنش به اعتراضات به اعتراضات سا ۱۳۸۸ هم شعری در حمایت از جنبش اعتراضیمردم، به نام "روبان سبز" گفته بود و ترانه ای برای آن خوانده بود.

هادی پاکزاد چند کنسرت در تهران و مشهد برگزار کرده بود.او شعر ترانه‌هایش را خود می‌سرود. این شاعر و خواننده در مصاحبه‌ای به سایت "موسیقی ما" گفته بود آثارش شعرمحور هستند و تکیه زیادی بر کلام دارند. هادی پاکزاد متولد ۱۳۶۱ در شهر مشهد بود و فعالیت‌های هنری خود را از سال ۱۳۸۱ در زمینه موسیقی راک شروع کرد. اولین آلبوم او که به صورت غیررسمی منتشر شده بود، سرزمین وحشت نام داشت. گذشته از این که علت در گذشت هادی پاکزاد چه بوده است که بخشا در رسانه ها خودکشی اعلام شده است، توانایی وی در موسیقی سازی، شعر سرایی و نوازندگی در یادها خواهد ماند. "موسیقی زرد"، "گورستان ایستاده" و سایر اثار پاکزاد که تم و مضمونی اعتراضی دارند همگی در شرایط اختناق و حاکمیت مستبد و ضد هنر جمهوری اسلامی ساخته و به دست مخاطب، به صورت زیر زمینی و غیر قانونی رسیده اند.

 

هادی پاکزاد

 

 

 

گوشه هایی از مراسم جشن امضا "آلبوم تاریکی" در فروشگاه فرهنگ دیجیتال اصفهان ۱۲ اسفند

 

وضعیت جریان هنر زیرزمینی و خلاف جریان در ایران پس از به قدرت رسیدن حسن روحانی، همان طور که در مقدمه به ان اشاره شد، بهبودی پیدا نکرده است. حکام اسلامی هر روز قانونی جدید بر ضد هنرمندان تصویب می کنند. به کنسرت ها حمله می کنند. فشار را بر زنان هنرمند بیشتر می کنند. دگرباشان جنسی را که به خلق اثار هنری می پردازند با سرکوب سیستماتیک، محدود می کنند. قوانین هنر ستیز و شرایط سخت کاری که از طرف حاکمیت به هنرمندان دیکته می شود قطعا در روند ها و اتفاقاتی که در زندگی این هنرمندان می افتد، تاثیر گذار می باشد. ارین رو حاکمیت جمهوری اسلامی در قبال مرگ هنرمندی، جوان و پیشرو مانند هادی پاکزاد و سایر بلایا و مصائبی که بر سر هنر و هنرمندان در سی و اندی سال گذشته، اتفاق افتاده است، مسئول است. شایان ذکر است، هنر مستقل، و به طور مشخص موسیقی زیر زمینی در ایران علارقم سرکوب شدید روحانیون میلیونر و قدرت مند، همچنان زنده و پویا است و هر روز بالغ تر و اثاری اوانگارد تر خلق می کند. این هنرمندان محدود شده، ولی حاشیه ای نشده اند.این هنرمندان امرز بیشتر از هر موقع دیگر با شکست سد ها و تابو ها و ارزش طبقه حاکم در ایران با نودونه درصدی ها جامعه ارتباط برقرار می کنند.با نگاهی به افزایش چشم گیر اثاری که به صورت زبر زمینی تولید می شوند، و بالا رفتن تعداد هنرمندان زیر زمینی، به راحتی می توان فهمید جمهوری اسلامی چقدر در کنترل این جریان قافیه را باخته است، و این جریان تا چه حد ارزش های خود را به طبقه حاکم تحمیل کرده است. هنر و موسیقی زیر زمینی امروز بخشی غیر قابل انکار از جامعه ایران است، لزا هر جریان سیاسی و خط فکری که رویا تشکیل حکومت در ایران را در سر می پروراند، باید موضع خود را نسبت به این جریان به روشنی تعریف کند.

 

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438

در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.

اینستاگرام: javanan.komonist

توئیتر: Javanan Komonist

اسکایپ: javanan.tamas

ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش

تک اهنگ "در اسمان" یا "Up in the Air" از بند "30 seconds to Mars" که حدود سه سال پیش، در چنین روزهایی از طریق کانال رسمی یوتیوب این بند منتشر شد، می پردازد به مسئله روزمرگی دیکته شده بر زندگی بشر هزاره سوم. این موزیک با همان سبک و سیاق همیشگی، و شناخته شده بند "30 seconds to Mars" که صفیر های ممتد جرد لتو، وکالیست بند، با اصوات متوهم، پیچیده و اسرار گونه و ملودیک که فضا سازی بسیار قوی و خلاقانه ایجاد می کند، ساخته و منتشر شده است. از نکات قابل توجه این اثر می توان به انتشار همزان ان از طریق ایستگاه فضایی بین المللی، در ارتفاع 330 تا 435 کیلومتر از سطح زمین اشاره کرد که نام بند "30 seconds to Mars" را به عنوان اولین بند موسیقیایی که به این سبک موزیک خود را در اختیار مخاطب قرار داده است ثبت کرده است. نکته قابل توجه و جالب دیگر توتیت فارسی "جرد لتو" خواننده، اهنگ ساز و قلب طپنده بند، چند روز قبل از انتشار موزیک در صفحه توتیر و فیس بوک شخصی وی است که هوادارن فارسی زبان خود را خطاب قرار می دهد و از انان می خواهد که برای "up in the Air" اماده باشند.

 

موزیک "up in the Air"، همان طور که پیش تر اشاره شد به روزمرگی و زندگی خسته کننده، ملال اور و کسل کننده بشر و همچنین مشکلات و مصائبی که ادمیان هزاره سوم با ان دست به گریبان هستند می پردازد. در متن شعر این موسیقی امده است  در اسمان بوده ام، خارج از چهار چوب ذهن و هوش ادمی،در گیر و گرفتار احساساتی که نابود کرده ام،و تمام قوانین و هنجار هایی را که شکسته ام، و همه احساس و عشقی را که قربانی کرده ام. در ترجیع بند کلی موسیقی امده است که" هزاران بار، هر روز به خود گفته ام که امروز، امروز، امروز.... و ایا این پایان کار است؟" که به وضوح سرخوردگی و یاس رایج از سوخت و ساز زندگی انسان عصر جدید و از خود بی گانگی که در اثر سیستم حاکم بر نسل ادمیان چیره شده است را می توان در تار و پود محتوا ان دریافت. در قستی دیگر از متن شعر موزیک امده است  که تو عشق زندگی من بودی،تاریکی و نور ان، و این (تصویری که در فضا از زندگی انسان ها دیده می شود) پرتره ایست از صحنه شکنجه هر روزه من و تو، و این ایا پایان کار است؟

موزیک ویدیو این تک اهنگ بسیار استعار گونه و هنری است که اثار و المنت های فرهنگ مدرن ارتی در ان دیده می شود. ارتیست ها، ورزش کاران و مدل های مشهوری در قسمت هایی از موزیک ویدیو "Up in the Air" دیده می شوند که هر یک به صورت سمبلیک با استفاده از المان های هنری مدرن، پیامی را به مخاطب منتقل می کنند. "دیتا فن ته سه"، "اشلی اسمیث"، "مکس ول اسنو"، " اناستاسیا کریوشوا"، "ناتالی لورن" و "ماکیلا مارونی" تنها بخشی سلبریتی ها و افراد مشهور دنیا مادرن ارت، مادلینگ و ورزش هستند که در ساختن این موزیک ویدی بدیع و منحصر به فرد با "30 seconds to Mars" همکاری کرده اند. 

Dita Von Teese

Anastasia Krivosheeva

Ashley Smith

Neil Strauss 

موزیک ویدیو "Up in the Air" به شدت مفهوم گرا، پیچیده، استعار گونه و مدرن است. سکانس ها و شات های دقیقی دارد. از مدلها و افرادی که در این ویدیو نقش افرینی می کنند به دقت استفاده شده است، به طوری که لحظه ای از ویدیو نیست که بیننده دچار هیجان و شک نشود.ویدیو فراز و فرود دقیقی دارد و طی 8 دقیقه سیری منطقی و معنا گرایی را طی می کند. در بخشی از ویدیو پس نشان دادن روزمرگی های ادمیان به شکلی استعار گونه، ویدیو کات می خورد و اندکی از سیری که در حال طی کردن بوده است خارج می شود. در واقع در این صحنه سعی شده است به وجود بحران ها و نقاطی که سیستم حاکم در دنیا امروز از پاسخ گویی به نیاز های نسل بشر باز می ماند اشاره شود. پس از مکثی کوتاه ویدی صحنه ایی از جنگ رنگها را به تصویر می کشد. در این قسمت تعدادی از بازیگران موزیک ویدیو، نیمه عریان با صورت های بر افروخته به جان هم میافتند و به سمت یکدیگر رنگ پرتاب می کنند. گویی راوی سعی کرده است صحنه ایی از خشونت و جنگ که پس از به وجود امدن بحرانی اقتصادی و یا اجتماعی به وقوع می پیوندد را به تصویر بکشد. انسان های مدرنی که اسیر و برده نظامی عقب مانده و کاپیتالیستی هستند، و از پس مشکلات روزمره خود بر نمی ایند و لاجرم برای حل بحران در گوشه ایی از دنیا به جان هم میافتند و با هم می جنگند و هم دیگر را نابود می کنند. 

در ادامه از شما عزیزان دعوت می کنم موزیک ویدیو "Up in the Air" را ببینید.

 

 

 

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تهیه و تنظیم از میلاد رسایی منش

صفحه1 از5

connect1