16January2018

سازمان جوانان کمونیست

اینجا ایران است، زن موتورسوار دستگیر می شود اما اسید پاشان زنجیره‌ای به صورت زنان نه!

علی الهامی فرمانده نیروی انتظامی دزفول درباره بازداشت دو دختر موتورسوار گفت:

«با پیگیری پرسنل پرتلاش‌مان دو دختر دانشجوی موتورسوار هنجارشکن را دستگیر کردیم و آن‌ها را برای اتخاذ تصمیم قانونی به پلیس امنیت اخلاقی فرستادیم. هم‌چنین، موتورسیکلتی که تخلف به وسیله آن صورت پذیرفته بود، توسط کلانتری ۱۲ دزفول توقیف و به پارکینگ منتقل شد. ما در نیروی انتظامی با ناهنجاری‌ها و معضلاتی که امنیت اخلاقی شهروندان را مورد آسیب و نگرانی قرار می‌دهد، برخورد قانونی و قاطعانه خواهیم داشت. برخورد قاطعانه و بازدارنده مراجع قضایی با متخلفان، زمینه‌ساز جلوگیری از تکرار مجدد چنین تخلفاتی خواهد بود.»
telegram.me/enghelabezananeh

 

گزارش افشاگرانه آتنا دائمی، فعال اجتماعی دربند از وضعیت بهداشت و درمان زندان اوین

تصور کنید که اکنون فضای ایران متحول و درب زندانها باز، زندانیان آزاد و زندانها تبدیل به موزه شده و آتنا دائمی به عنوان زندانی سیاسی زندان اوین، در بازدید از موزه اوین با شماست و از خاطرات و شرایطش در بخشی از اوین یعنی بهداری می گوید!

در این زندان چنانچه زندانی در داخل بند بیمار باشد (بد حال یا معمولی فرقی ندارد) و نیاز به اعزام به بهداری باشد می بایست حداقل چهل دقیقه منتظر بماند تا با بهداری هماهنگ و بالاخره ماشین با پشت سر گذاشتن ترافیک سنگین داخل زندان (فاصله از بند تا بهداری ۱۰۰ متر) به محل مورد نظر برسد و بیمار به بهداری منتقل شود، این درحالیست که زنان زندانی حق پیاده روی در محوطه را ندارند! بهداری دو ماشین حمل بیمار دارد. اولی آمبولانسی ست که ساخته قرن پیش است. این آمبولانس تخت بیمار ندارد، زندانی می بایست خود را به نحوی به دیوار یا صندلی بچسباند تا حین رانندگی رالی طور از دنیا نرود! همه فضای آمبولانس پر از لکه های خون و گلاب به رویتان استفراغ است! درب آن فقط از بیرون باز میشود به این شکل که دست راست را تا نیمی از کمر به بیرون پنجره میبرید و دستگیره را می کشید که ممکن است درب کشویی ناگهان باز شود…!!

ماشین دیگر پیکان است ، مدرن و لخت، درب آن فقط از یکسو باز میشود و چنان نرم است که بیرون آمدن از آن مصیبتی ست! سوئیچ استارت ندارد و برای روشن شدن کافیست راننده کمی تلاش کند و آن را در سراشیبی قرار دهد سپس با تکانی شدید روشن خواهد شد!

روزی یکی از هم بندیان را که حال وخیمی داشت و بیهوش بود را می بایست تا دفتر و بعد تا حیاط و کوچه و آمبولانس ببریم. برانکارد و ویلچر دراین زندان معنایی ندارد لذا چهار نفری او را در آغوش گرفته و ۲۵ پله به پایین بردیم،… پرسنل بهداری به دلیل عذرشرعی و حفظ امنیت اسلام حق ورود به بند ندارند تا بیمار را طبق اصول پزشکی جابه جا کنند!! 
تخت مخصوص بیمار از آمبولانس بزرگتر بود و درنتیجه درب امبولانس بسته نمی شد، سر این زندانی شریف از آمبولانس بیرون مانده و بیش از هر چیز نگران بودم که از آمبولانس به بیرون پرت شود و در طول مسیر بیمارستان راننده متوجه فقدان بیمار نشود!!

خلاصه یک تخت کوچک چوبی ارزان در گوشه اتاق معاینه بهداری میباشد که از دیدن بیمار ۲۵ کیلویی هم به لرزه در می آید! پزشکی دارد با نام مستعار شهریاری، متخصص داخلی ست مثلا! بیشتر شبیه به بازجوست تا پزشک! برای او دانستن اتهامات شما برای مداوا لازم است! نسخه ای نمی نویسد چرا که همیشه همه چیزاز نظر او طبیعی ست و اگر هم نسخه بنویسد مهری ندارد و چنانچه از داروی اشتباه تجویز شده اش بمیرید که هیچ دیگر مرده اید! البته پزشکان شریفی هم دارد که اگر بخواهند به بیمار خصوصا بیمار سیاسی کمک کنند از سوی اقای رئیس توبیخ می شوند!!!

داروخانه هر شب داروی بیماران را در قوطی های مخصوص می ریزد که معلوم است زمانی رنگش سفید بوده اما حالا رو سیاه است، حتی راننده با دستهای بدون دستکش هم میتواند این کار را انجام دهد، اغلب داروها سهوا یا حتی عمدا به اشتباه در قوطی ریخته می شوند!!! 

بیمار باید همه را با یک لیوان آب در برابر چشمان مامور قورت دهد! مواردی بوده اند که می بایست یکجا ۱۸ قرص ببلعند! تصوپر مابقی جریان با خودتان!!! اگر زن باشید و طبق نظر پزشک نیاز به نوار قلب یا حتی تزریق دارو باشد پرستاران دو دستی مشتی از خاک بر سر میریزند چون از لحاظ شرعی معذورند و بایست بیمار یا به بیمارستان اعزام شود که هفت خان رستمی ست و از نظر رئیس ممنوع، یا باید منتظر بود تا در ساعت اداری خانم فلانی بیاید.

در نهایت اگر اورژانسی باشد پس از کمی مشاجره با پزشک به این نتیجه میرسد که مامور زن همراه زندانی که هیچ سر رشته ای از این امر ندارد نوار قلب را بگیرد! و حالا تصور کنید بیمار روی تخت و مامور زن بالای سر او! از طرفی می بایست چادر خود را نگه دارد و از طرفی طبق گفته های پرستار و آموزش از روی لباس، گیره ها را بچیند و پرستار مرد عرق ریزان پشت پارتیشن ایستاده و راهنمایی میکند، ناگهان میبینی گیره های نوار قلب تا کشاله ران بیمار وصل شد و چون معلوم نیست نوار قلب بوده یا کلیه یا چی یا به دلیل خنده وحتی عصبانیت بیمار نوار قلب آنچه که باید نمیشود!

دندانپزشکی بهداری هم که هزینه اش از دستمزد بهترین پزشکان ایران و جهان گرانتر است آن هم برای زندانیان بی منبع درآمد! از بس بهداری و زندان و زندانیان تمیز هستند که به راحتی بدون دستکش دست در دهان شما می کنند و حتی دستگاه اتوکلاو که ضروری ترین دستگاه است ندارند! و در آخر مدیر بهداری!! از او در مورد خودم و پرونده ام خواهم گفت. عباس خانی ! مدیر کشتی گیری که می گوید پزشک است!اما نه مرام کشتی گیران را دارد نه شرافت پزشکان را !

با این سیستم مدیریت و بهداری اش ادعا می کرد که بنده کاملا سالم هستم. درد میکشیدم و درد میکشیدم و او انکار میکرد و اعزام هایم را لغو و به دادستانی هم اعلام میکرد که بنده در سلامت کامل هستم، آنقدر به انکار ادامه داد که ماهیت حقیقی اش را به رخش کشیدم. به او گفتم تو نه پزشکی و نه حتی کشتی گیر بلکه تو یه جلاد هستی نه بیشتر! با وقاحت با مافوقش چهارمحالی ریئس زندان که تکثیر شده های "حیدری فر"ها هستند و تصور می کنند برای همیشه در منسب قدرت می مانند از من شکایت کردند و اتهاماتی را نسبت دادن که برای دومین بار دادگاهش برگزار شد و شرکت نکردم! جواب آزمایشات بیمارستان را از من پنهان میکردند و با توهین بر سلامت بنده تاکید داشتند، اما نمیدانند که آتنا هم پدری دارد و آشنایانی، جواب آزمایشات و سی تی اسکن بیمارستان هزار تختخوابی را با هزار زحمتی که شده به دست آوردم و مشخص شد آری فوراً باید جراحی شوم و تخلیه کامل کیسه صفراوی بعلاوه عفونت و سنگ کلیه، سنگهایی به اندازه جای مهر روی پیشانی شان!

در حالی که در اردیبهشت ۹۶ دستور بستری ام از بیمارستان سینا صادر و قرار بر تخلیه رسوب صفرا بود اما خانی و چهارمحالی آن را انکار و اعزام ها را یکی پس از دیگری لغو کردند ، اما در نهایت بعد چند ماه و اثبات بیماری، بستری، جراحی و تخلیه کامل کیسه صفراوی در شرایطی کاملا امنیتی انجام شد. حالا تصور کنید روزانه چند نفر به این بهداری مراجعه و با چنین صحنه ها و برخوردها مواجه می شوند ؟! تصور کنید مرگ هدی صابر را در همین بهداری! یا مرگ عزیزانی چون شاهرخ زمانی ، افشین اصانلو و محسن دگمه چی را که در اثر بی توجه ای به وضعیتشان جان باختند،تصور کنید وضعیت علیرضا رجایی و امید کوکبی و آرش صادقی را و محمد جراحی که به تازگی به دلیل بیماری کهنه شان جان باختند! یادش گرامی! و اما تصور کنید روزانه صدها زندانی بیمار و بی نام که به دلیل جنایتهای چهارمحالی و خانی و امثال او که بی صدا می میرند!!

در پایان خطاب به محمد جواد ظریف اعلام میدارم من به عنوان یک ایرانی نه تنها سپاهی نیستم بلکه به دلیل غرض ورزی ها و جنایت های سپاه در زندان به سر می برم و حالا نه تنها من بلکه صد ها یا هزاران زندانی دیگر از قِبَل فرمایشات سپاه به رئیس زندان و رئیس بهداری حتی امنیت جانی و سلامت مان را نیز از دست داده ایم!!!

آتنا دائمی – بند زنان زندان اوین
سی ام مهر ۱۳۹۶
Atena Daemi

تصویر آتنا مربوط به بعد از عمل جراحی کیسه صفرا

مطالبه حق ورود زنان به استادیومها به شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسید، این نشان از پیشروی زنان دارد

شیرین شمس
تلاش مستمر زنان برای ورود به استادیوم های ورزشی، پایدار نگهداشتن گفتمان بر سر حق زنان از اماکن عمومی جامعه، و موج انتقادات کاربران شبکه های اجتماعی از محرومیت های زنان بخصوص بعد از بازی ایران و سوریه در استادیوم آزادی، باعث شده با توجه به نزديك بودن شهرآورد ميان پرسپوليس و استقلال که روز پنجشنبه ۴ آبان ۹۶ در استادیوم آزادی برگزار می شود، اين موضوع از طرف سازمانها و نهادهای دولتی و حکومتی و مراكز فرهنگي مختلف پيگيري شود. یکشنبه ۳۰ مهر ۹۶ روزنامه اعتماد گزارش داد که "زهرا آيت‌اللهي" رييس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان و خانواده با اشاره به اينكه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان و خانواده يكي از شوراهاي اقماري شوراي عالي انقلاب فرهنگي است، گفته است اين شورا به عنوان "نهادي فراقوه اي" براي حضور زنان در استادیوم های ورزشی تصميم‌گيري خواهد كرد. 
پرونده "مطالبه زنان برای ورود و حضور در ورزشگاهها" که روی میز شوراي عالي انقلاب فرهنگي، قرار گرفته است، نشان از پیشروی زنان در راه مبارزه برای دستیابی به مطالبات خود دارد. آنچه آشکار می نماید اینست که جنبش نوین رهایی زن در ایران متشکل از فعالین حقوق زنان و زنان و مردانی که حول این مطالبه فعال بوده اند، توانسته روی دستگاههای تصمیم گیری فشار بگذارد و این موضوع را به یکی از دستورات کار دستگاههای مذکور تبدیل کند.
دستگاههای دولتی و حکومتی ملزم به تامین امنیت زنان هستند
نکته دیگر که باید به آن توجه کرد اینست که تا به حال صحبت از این بود که از لحاظ امنیت، ورزشگاهها مکان مناسبی برای زنان نیستند، اما امروز صحبت از چگونگی تامین امنیت زنان در ورزشگاهها است و این خود نشان میدهند که فشار وارده از طرف زنان و جامعه مبنی بر اینکه دستگاههای دولتی و حکومتی ملزم به تامین امنیت زنان هستند، به موضوعی جدی تبدیل شده است و این می توان در صحبت های زهرا آیت اللهی دید که در همین رابطه حضور زنان را مشروط به تامين زيرساخت‌هاي لازم تلقی کرده و گفته است: "اگر بخواهيم شاهد حضور زنان در ورزشگاه‌ها باشيم حتما بايد زيرساخت‌هاي لازم مثل سالن‌هاي مناسب و وسايل حمل و نقل ايمن براي تسهيل رفت و آمد زنان وجود داشته باشد. براي مثال اگر در مسابقه‌اي تماشاگران هجوم بياورند و آسيبي به وسايل حمل و نقل وارد كنند بايد مطمئن باشيم كه به زنان آسيبي وارد نمي‌شود." 

نمی گذاریم بی حقوقی های زنان، امری عادی تلقی شود 

آنچه باید برجسته شود اینست که جنبش های اعتراضی جاری در ایران، توانسته اند به حاکمیت جمهوری اسلامی ثابت کنند که در مقابل بیحقوقی ها و ستم های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سکوت نمی کنند و نمیگذارند محرومیت های تحمیل شده از سمت قانون های نوشته و نانوشته، به یک امر عادی در جامعه تبدیل شود. جنبش نوین رهایی زن هم، به عنوان یکی از جنبش های مهم و پیشرو اعتراضی در زمینه تحقق مطالبات زنان، که مدت هاست پای خود را در میدان مبارزه و چالش سیاسی حکومت جمهوری اسلامی گذاشته است، در این زمینه هم توانسته حاکمیت را به یک چالش جدی بکشاند و بر سر مطالبه برای لغو تفکیک جنسیتی، و لغو ممنوعیت و محدودیت زنان از اماکن عمومی جامعه دستگاههای حاکم را وادار به واکنش کند. یکی از این واکنش های نظر سنجی های مربوطه بوده است.

ايسپا؛ مركز افكار سنجي دانشجويان ايران، ٢١ شهريورماه امسال يك نظرسنجي در سطح سراسر انجام داده که طبق این نظرسنجي، ۶۱،۱ درصد مردم ايران موافق حضور زنان در ورزشگاه‌ها هستند. در اين پژوهش که با حجم نمونه يك‌هزار و ٣١ نفر انجام گرفته، ۵۱،۶ درصد پاسخگويان مرد و ۴۸،۴ درصد زن بوده‌اند. همچنين ۳۷،۹ درصد پاسخگويان داراي تحصيلات دانشگاهي و ۶۲،۱ درصد داراي تحصيلات غيردانشگاهي بوده‌اند. با اینکه در غالب موارد، آماری که از طرف مراکز وابسته به حاکمیت جمهوری اسلامی قابل نیستند، اما با نگاهی بر این نظر سنجی میتوان هم فشار وارده از سمت جامعه بر حاکمیت را متوجه شد و هم با فرض آمار ۶۱،۱ درصد موافق ورود زنان به استادیوم ها، بر این واقعیت کوبید آن چه باعث محرومیت و محدودیت زنان است، ناشی از سیاست های طبقه حاکم است.

تلاش ما تا شکسته شدن سد ممنوعیت ورود زنان به استادیومها ادامه دارد
به گفته زهرا آيت‌اللهي، در جلسه‌اي كه هفته آينده در شوراي عالي انقلاب فرهنگي برگزار خواهد شد اين موضوع به "مصوبه‌اي قطعي" خواهد رسيد. 
لذا همه تلاش ما باید بر این باشد که دستگاههای حاکم و مسول را وادار به پس دادن حقوق در گرو گرفته شده زنان کنیم. ما باید بتوانیم با خواست فوری "سهم برابر از اماکن عمومی جامعه"، سد ممنوعیت ورود زنان به استادیوم ها بشکنیم. 
ما همچنان بر ممنوعیت و محرومیت قانونی زنان از هر یک از اماکن عمومی جامعه که موجب گسترش بستر بیحقوقی، و تشدید محرومیت های دیگر می شود اعتراض میکنیم. 
تلاش ما مبنی بر اینکه استادیوم ها یکی از اماکن عمومی جامعه هستند که می بایست زنان از آن حق و سهم برابر داشته باشند، تا زمان تحقق این مطالبه پایانی نخواهد داشت.
شیرین شمس
دوم آبان ۹۶، ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷

شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم بیگی به یکسال حبس محکوم شد.

حکم دادگاه بدوی شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی (از کشته‌شدگان در اعتراضات مردمی ۶ دی ۱۳۸۸) به وکیل وی ابلاغ شد و ایشان به اتهام فعالیت های تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی (طبق گزارش وزارت اطلاعات) به تحمل يكسال حبس تعزيري با احتساب ايام بازداشت قبلي محکوم شدند. طی این حکم این مادر داغدیده از هرگونه عضويت در فضاي مجازي و عضويت در گروه ها و دسته جات سياسي منع شده و ممنوع الخروج از كشور شدند.

شهناز اکملی پیشتر مورخ ششم بهمن ماه ۱۳۹۵، توسط نیروهای نهاد اطلاعات در محل کار بازداشت و به منزل شخصی اش منتقل شد. ماموران اطلاعات پس از تفتیش منزل، کلیه وسائل شخصی مربوط به خانم اکملی راتوقیف کردند و به همراه ایشان با خود بردند.

شهناز اکملی مورخ ۳۰ بهمن ماه ۹۵، با تودیع وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی موقتا تا زمان برگزاری دادگاه از بند ۲۰۹ زندان اوین آزاد شد.

شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی یکی از جان باختگان اعتراضات وقایع ششم دی ماه ۱۳۸۸ است.
مصطفی کریم بیگی در حوالی خیابان نوفل لوشاتو بدست نیروهای حکومتی مورد اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفت. با وجود سکونت وی در تهران، ماموران امنیتی اجازه دفن او را در شهر تهران ندادند، و مصطفی کریم بیگی در شهریار کرج دفن شد.

شهناز اکملی هرسال پیش از برگزاری مراسم یادبود فرزندش، توسط نهادهای امنیتی احضار شده و در مورد محدودیت برگزاری این مراسم تذکر دریافت کرده است.
از شهناز کریم بیگی حمایت کنیم
telegram.me/enghelabezananeh

 

 

لیلا میرغفاری: بیمارستان روزبه یک شکنجه گاه است

گزارشی از آخرین وضعیت لیلا میرغفاری فعال اجتماعی:
روز، پنجشنبه، ۴ آبان ۹۶، لیلا میر غفاری، طی تماس تلفنی، بیمارستان روزبه را شکنجه‌گاه توصیف نمود. او در انعکاس وضعیت محل حبس خود گفت شرایط نظافت سرویس بهداشتی و همینطور کیفیت غذا شدیدا افتضاح است و برخورد با بیماران روانی کاملا غیر انسانی است.
لیلا میر غفاری حتی حاضر نشد فرزندش او را در این شرایط ببیند.
لیلا میر غفاری از فعالیتهای کمپین برای آزادی او روحیه گرفت و بار دیگر مطرح کرد آیا سخن از حق، جوابش این است؟ او همه فعالین در *کمپین برای آزادی لیلا میرغفاری* تشکر کرد. 
همراهان گرامی با انتشار این پست، در اطلاع رسانی از وضعیت لیلا غفاری همراه شوید!
لیلا غفاری و دیگر زندانیان سیاسی باید هر چه سریعتا آزاد شوند!
https://t.me/enghelabezananeh

 

 

طوفان توییتری در حمایت از شهناز اکملی مادر مصطفی کریم‌بیگی

شهناز اکملی، به یکسال حبس محکوم شد.
حکم دادگاه بدوی شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی (از کشته‌شدگان در اعتراضات مردمی ۶ دی ۱۳۸۸) به وکیل وی ابلاغ شد و ایشان به اتهام فعالیت های تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی (طبق گزارش وزارت اطلاعات) به تحمل يكسال حبس تعزيري با احتساب ايام بازداشت قبلي محکوم شدند. طی این حکم این مادر داغدیده از هرگونه عضويت در فضاي مجازي و عضويت در گروه ها و دسته جات سياسي منع شده و ممنوع الخروج از كشور شدند.

شهناز اکملی پیشتر مورخ ششم بهمن ماه ۱۳۹۵، توسط نیروهای نهاد اطلاعات در محل کار بازداشت و به منزل شخصی اش منتقل شد. ماموران اطلاعات پس از تفتیش منزل، کلیه وسائل شخصی مربوط به خانم اکملی راتوقیف کردند و به همراه ایشان با خود بردند.

شهناز اکملی مورخ ۳۰ بهمن ماه ۹۵، با تودیع وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی موقتا تا زمان برگزاری دادگاه از بند ۲۰۹ زندان اوین آزاد شد.

شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی یکی از جان باختگان اعتراضات وقایع ششم دی ماه ۱۳۸۸ است.
مصطفی کریم بیگی در حوالی خیابان نوفل لوشاتو توسط نیروهای حکومتی مورد اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفت. با وجود سکونت وی در تهران، ماموران امنیتی اجازه دفن او را در شهر تهران ندادند، و مصطفی کریم بیگی در شهریار کرج دفن شد.

شهناز اکملی هرسال پیش از برگزاری مراسم یادبود فرزندش، توسط نهادهای امنیتی احضار شده و در مورد محدودیت برگزاری این مراسم تذکر دریافت کرده است.
از شهناز کریم بیگی حمایت کنیم
telegram.me/enghelabezananeh

 

 

دختران هوادار پرسپولیس و استقلال پشت درب استادیوم آزادی حق خود را می خواستند

زنان جوانی که میدانستند حق ورود به استادیوم ندارند، اما با این حال خود را به آنجا رساندند تا اعلام کنند از آزادی حق خود را میخواهند!
زنده باد زنانی که پشت درب های بسته برای حق خود می جنگند و زنده باد مردانی که با این مبارزه همراه هستند.
https://t.me/enghelabezananeh

 

بر ممنوعیت و محرومیت زنان از هر یک از اماکن عمومی جامعه که موجب گسترش بستر بیحقوقی، تشدید محرومیت های دیگر و ستم بر زنان می شود اعتراض کنیم. 
تلاش ما مبنی بر اینکه استادیوم ها یکی از اماکن عمومی جامعه هستند که می بایست زنان از آن حق و سهم برابر داشته باشند، و دولت و دستگاههای حاکم موظف‌اند امنیت زنان را تامین کنند، باید ادامه یابد...

فردا سراغ من بیا، نبرد با افسردگی

علی عظیمی خواننده و ترانه سرا اخیرا در توییتر خود نوشت: "شعر آهنگ #فردا_سراغ_من_بیا درباره نبرد با افسردگیست و در نوشتنش از تجربیات شخصی خودم و عزیزانم الهام گرفتم
#با_لشکر_غم_میجنگم

آهنگ "فردا سراغ من بیا" را در کانال تلگرام انقلاب زنانه بشنوید
https://t.me/enghelabezananeh/5884

 

مدارس «جنسیت خنثی» در سوئد؛ مبارزه با کلیشه های جنسیتی 

چندین مدرسه در سوئد تصمیم گرفته اند تا از طریق آموزش با کلیشه های جنسیتی مبارزه کنند. از زمان پیش دبستانی در این مدارس هیچ هنجاری برای کودکان در انتخاب اسباب بازی ها وجود ندارد و شخصیت های کلیشه ای داستان ها نیز بازنویسی شده اند.
https://t.me/enghelabezananeh

 

تحقیقات جدید نشان می دهند که کودکان دختر و پسر تا سن ده سالگی با کلیشه های جنسیتی ای آموزش می بینند که آثار مخربی را موجب می شوند.

این تحقیقات نشان می دهند که چگونه کلیشه ها و هنجارهای فرهنگی-جنسیتی ای که در ۱۵ کشور دنیا به کودکان آموزش و از سنین ده تا ۱۴ سال در کودکان نهادینه می شود آنها را بیشتر در خطر مشکلات روانی قرار می دهد.

این تجاوز و کودک آزاری و جنایت را پایانی باید!

با بغض می نویسم از فریادهای دلخراش اهورا که 22 مهر آسمان ایران را پر کرد از تن غرق در خونش که از محله ای در رشت بر قلب تک تکمان زخم زد و از تیتر تکراری!!! 
روزنامه ها:
"اهورای 3 ساله قربانی تجاوز شد" 
بعد از آن بوی مرگ،بوی گنداب و بوی باتلاق دست ساز گردانندگان این معرکه تا آخرین سلولهای ذهنمان را می سوزاند و خانه به خانه تعقیبمان می کند از خانه ستایش 8 ساله تا خانه آتنا 7 ساله تا خانه کیمیا 5 ساله حالا خانه اهورای 3 ساله! آیا خانه ای از قلم انداختم نمی دانم اما خانه ی بعدی نوبت کداممان است؟!
مات و مبهوت وسط این معرکه ایستاده ایم و از هم می پرسیم تا کی ادامه دارد تا کجا این حد از رذالت و خشونت پیش می رود و دامن بشریت را چرکین می کند؟! مگر طبق قانون امیر قاتل ستایش در تولد 18 سالگیش اعدام نمی شود که درس باشد برای متجاوزین مگر قاتل آتنا همین چند هفته پیش اعدام نشد که متجاوزین فکر نکنند مملکت که هر کی به هر کی نیست و قانون جواب قتل را با قتلی برنامه ریزی شده(اعدام) می دهد پس قاتل اهورا از کجا پیدایش شد یعنی او هر صبح تلگرامش را چک نمی کرد و نمی دید خبر اعدام متجاوزین و قاتلین را؟

با بغض و خشم می نویسم وقتی در خبر می خوانم " مادر اهورا از ناپدری برای تجاوز فرزندش شکایتی ندارد" نه نه اشتباه نکنید خشمم از آن زن بخت برگشته نیست که لعن و نفرین بسویش پرتاب می شود که مثلا چرا حواسش به شوهری که انتخاب می کرد نبود که حیف اسم مادری نیست که این زن به یدک می کشید و دیگر دیگر،،، 
خشمم از آجر به آجری هست که عمدا با ملات فقر، اعتیاد، بیکاری، بی تامینی، بی امنیتی، بی حقوقی، زن ستیزی، مردسالاری، بی حرمتی ، ترس، خشونت، نفرت، جنایت و تجاوز و اعدام روی هم چیده شده است و سازمان جامعه را ساخته جامعه ای که کودک به تماشای اعدام ایستاده اش در میدان روز تولد پایان کودکی اش بردار است و مادر به جان آمده از بخت سیاه رقم خورده اش در زندان به جرم معاونت در قتل فرزندش!!!

با بغض و خشم و مشتی گره کرده می نویسم که این سازمان بی سامان را پایانی باید! که این تجاوز و کودک آزاری و جنایت را پایانی باید! که شهرمان که محله مان که خانه هایمان در عطش یک جرعه امنیت می سوزد و خواسته رفاه و کرامت انسانی رویای هر سحرش هست.
#ستایش #آتنا #کیمیا #اهورا
اسرین درکاله
26 مهر 96

Page 4 of 27

connect1